تبليغاتX
کودکی در پوست خرس

کودکی در پوست خرس

خداحافظ روزهای کودکی...خداحافظ خنده های واقعی

جوان شهرستاني پس از سه روز گرسنگي در پايتخت بیهوش شد
 
وی پس از سه روز بي‌غذايي، در يكي از بوستان‌هاي تهران درحاليكه لبهايش از فرط گرسنگي خشكيده و آويزان شده و مگس‌هاي فراواني بر روي جسم نيمه جان او جمع شده بودند، از حال رفت.
كادر اورژانس تهران، عصر روز گذشته، پسر20 ساله شهرستاني را كه به دليل گرسنگي مفرط، نيمه جان شده بود، پس از انجام درمان سرپايي، به بيمارستان انتقال دادند.

به گزارش ايسنا، «رضا» 20 ساله كه حدود سه ماه پيش براي پيدا كردن كار از اروميه به تهران آمده بود، ظرف سه روز گذشته، اندك پولي را كه به همراه داشت خرج كرد و پس از آن كه تلاش‌هايش براي پيدا كردن كار به نتيجه نرسيد، آواره خيابان‌هاي شلوغ پايتخت شد تا اين كه پس از سه روز بي‌غذايي، در يكي از بوستان‌هاي تهران درحاليكه لبهايش از فرط گرسنگي خشكيده و آويزان شده و مگس‌هاي فراواني بر روي جسم نيمه جان او جمع شده بودند، از حال رفت.

مردمي كه شاهد اين اتفاق بودند، بلافاصله با اورژانس تهران تماس گرفته و امدادگران و كادر درماني اورژانس نيز خود را به محل رسانده و رضا را تحت درمان اوليه سرپايي قرار دادند.

كارشناس همراه تيم درماني اورژانس تهران درباره وضعيت جسماني اين جوان به گفت: از آن جايي كه وي بيش از سه روز غذا نخورده، دچار ضعف عمومي، افت فشار خون، بي‌حالي، بي‌حسي وخشك‌شدگي لبها شده است.

وي گفت: اين جوان پس از انجام معاينات اوليه، به بيمارستان منتقل مي‌شود.
 
منبع خبر :سایت عصر ایران

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مرد دست نداشت بس که له بود...

خودم را چرخاندم...خواستم نبینم..نباشم...حرفی می زد...گدا بود شاید...

یکی آمد...خم شد تا گوشش رسید جلوی دهان مرد...

دستش دور را نشان داد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

یک دیالوگی رضا مثقالی(مارمولک)داشت تو فیلم  مارمولک که خیلی خوب بود...

همونجا که پسر مسئله پرسه رو میبینه با یه دختر داره حرف میزنه...بعد پسره میاد ماله بکشه بعد رضا مارموک میگه برو حالت رو بکن اما اسراف نکن بعد پسره میگه خیلی ممنون ...فهمیدم درمورد من چه جوری فکر می کنید...

اینجاست که رضا اون دیالوگ شاهکارشو میگه...

من اصلا در مورد شما فکر نمیکنم!!!

(این دیالوگ این روزها عصای دستمه!)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:39  توسط علی کوچولو  | 

 

احکام صحبت کردن

صحبت کردن مرد با زن نامحرم چه حکمى دارد؟
مردها مى توانند با نامحرم با شرایط ذیل صحبت کنند:[1]
1. به قصد لذت و ریبه نباشد;
2. با این صحبت کردن، به گناه آلوده نشوند.
آیات عظام: فاضل، گلپایگانى و مکارم: عروه، نکاح، با استفاده از مسئله ى 39.
امام: تحریر الوسیله، نکاح، مسئله ى 29.
بهجت: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله ى 1936.
سیستانى: منهاج الصالحین، نکاح، با استفاده مسئله ى 29.
فاضل: جامع المسائل، ج 1، سؤال 1718.
خامنه اى: با استفاده از استفتائات، ج 1، س 1095، ص 342، استفتائات ج 2، ص 85، مسئله ى 240.

صحبت کردن مرد با نامحرم بدون لذّت و احتمال گناه چگونه است؟
صحبت کردن با نامحرم در غیر مورد ضرورت، مکروه است، خصوصا اگر مخاطب، جوان باشد.
آیات عظام: امام، فاضل، گلپایگانى و مکارم، عروه; نکاح، مسئله ى 39.
امام: تحریر، نکاح، مسئله ى 29 و استفتا.
گلپایگانى: مجمع المسائل، ج 2، با استفاده از سؤال 645.

اگر انسان با رعایت موازین اسلامى، باز هم در شرایطى به واسطه ى صحبت کردن با نامحرم، مثل دانشجوى هم کلاسى، در خودش احساس تغییر و لذت کند اشکال دارد؟
اگر مردى بداند چنانچه با نامحرمى صحبت کند به گناه خواهد افتاد، نباید با او صحبت کند; خواه زن به گونه اى صحبت کند که مرد را به گناه بیندازد یا درباره ى مطلبى صحبت کند که مرد به گناه بیفتد.
آیات عظام: امام، سیستانى، فاضل، گلپایگانى و مکارم، با استفاده از مدارک مسئله ى قبل.
بهجت: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 1936.
خامنه اى: با استفاده از استفتائات ج 1، ص 342، مسئله ى 1095، و استفتائات ج 2، مسئله 240.

آیا سخن گفتن و شوخى نمودن با زن نامحرم حرام است؟
صحبت کردن با هر کسى درباره ى هر چیزى از روى شهوت و لذت جایز نیست (مگر با همسر).
آیات عظام: امام، فاضل، گلپایگانى و مکارم، عروه نکاح، با استفاده از مسئله ى 39.
امام: تحریر، نکاح، مسئله ى 29.
اراکى: استفتاء.
سیستانى: منهاج الصالحین، نکاح، مسئله ى 29.

سخن گفتن زن ها با مرد نامحرم چه حکمى دارد؟
خانم ها مى توانند با نامحرم صحبت کنند; مشروط بر آن که:
1. به قصد لذّت و ریبه نباشد;
2. صداى خود را ترقیق و تلطیف نکنند;
3. خوف افتنان[2] نباشد.
آیات عظام: امام، فاضل، گلپایگانى، مکارم، عروه، نکاح، با استفاده از مسئله ى 39.
امام: تحریر نکاح مسئله ى 29.
سیستانى: منهاج الصالحین، نکاح، مسئله ى 29.
خامنه اى: با استفاده از استفتائات، ج 1، ص 342، مسئله ى 1095.

آیا هم صحبت شدن زن ها با مرد نامحرم بدون قصد لذّت اشکال دارد؟
صحبت کردن خانم ها با نامحرم به غیر ضرورت مکروه است.
آیات عظام: امام، فاضل گلپایگانى و مکارم، مدارک قبل.

برخى از خانم ها در صحبت با دیگران بسیار با نرمى صحبت مى کنند؟ لطفاً حکم آن را بیان کنید؟
خانم ها نباید در هنگام صحبت کردن با نامحرم، صداى خود را رقیق و نازک کنند; به گونه اى که اگر در دل مخاطب مرضى باشد، او را به خود جلب کند. اگر چه درباره ى مطالبى عادى صحبت کنند.
آیات عظام: امام، اراکى، سیستانى، فاضل، گلپایگانى و مکارم، مدارک مسئله ى قبل.

نامه نگارى با نامحرم و طرح مسائل عشقى یا شهوانى در نامه چه حکمى دارد؟
آیات عظام: اراکى: از هر کارى که موجب مفسده است اجتناب شود.
گلپایگانى: جایز نیست.

احکام نگاه به نامحرم

نگاه مرد به زن مسلمان با چه شرایطى جایز است؟
اگر خانم مسلمان کاملا حجاب خود را رعایت کرده باشد نگاه کردن به وجه و کفین او براى مرد با شرایط ذیل اشکال ندارد:
1. وجه و کفین زینت نشده باشد;
2. نگاه به قصد لذت و ریبه نباشد.
آیات عظام: امام: عروه، نکاح، مسئله ى 31; تحریر، نکاح، مسئله ى 18; استفتاء و توضیح المسائل، مسئله ى 2433.
اراکى: توضیح المسائل، مسئله ى 2447 و استفتاء.
بهجت: استفتاء.
آیة الله تبریزى: زینت در وجه و کفین، اگر از قبیل انگشتر متعارف و اصلاح صورت (بند انداختن) و سرمه اى باشد که حتّى در زن هاى پیر متعارف است، پوشاندن آن بر زن واجب نیست و نگاه کردن مرد به آن هم اگر التذاذى نباشد. مانع ندارد. استفتا.
آیة الله سیستانى: به طور کلى اگر نامحرم مسلمان است و حجاب خود را رعایت کرده است یا رعایت نکرده و در صورتى که او را امر به حجاب کنیم رعایت مى کند، نگاه کردن به وجه و کفین او بدون لذت و ریبه اشکالى ندارد. اگر چه بنا بر احتیاط مستحب بهتر است از نگاه کردن به وجه و کفین پرهیز کرد.
نهاج الصالحین، نکاح، مسائل 14 و 26; توضیح المسائل، مسائل 2442 و 2443.
آیة الله گلپایگانى: بنابر احتیاط واجب، جایز نیست حتّى به وجه و کفین نامحرم نگاه کرد; چه زینت داشته باشد چه نداشته باشد.
در نتیجه مردان نمى توانند به صورت و دست زنانى که به طور کامل حجاب خود را رعایت نکرده اند، نگاه کنند; مانند آن که زنى مقدارى از مویش پیدا باشد و یا این که لباس آستین کوتاه پوشیده باشد و یا بازو یا مچ دست او پوشیده نباشد.

نگاه مرد به دست و صورت زن نامحرم، حرام است؟
نگاه کردن به نامحرم به قصد لذّت و شهوترانى حرام است; اگر چه وجه و کفین و یا به حجم بدن او باشد.
آیات عظام: امام، اراکى، فاضل، گلپایگانى، و مکارم: عروه، نکاح، مسئله ى 31.
بهجت: توضیح المسائل، مسئله ى 1931.
تبریزى: توضیح المسائل، مسئله ى 2442.
سیستانى: توضیح المسائل، با استفاده از مسائل 2442 و 2443; و منهاج الصالحین، نکاح، مسئله ى 14.
فاضل: توضیح المسائل، مسئله ى 2501.

بعضى مردان مؤمن در دبیرستان ها و یا غیر آن به زنان مسلمان درس مى دهند، طبیعتاً مرد مجبور است مطالب درس را بر روى تخته سیاه بنویسد و خانم ها نیز همان گونه که معمول است به دست و صورت استاد خود نگاه مى کنند، البته بدون قصد لذت و ریبه. آیا این نگاه کردن جایز است؟
نگاه کردن خانم ها به وجه و کفین و مواضعى که مردان به طور متعارف نمى پوشانند، بدون لذت و ریبه اشکالى ندارد.
آیات عظام: امام، فاضل، گپایگانى و مکارم: عروه، نکاح، با استفاده از مسئله ى 51.
امام: تحریر، نکاح با استفاده از مسئله ى 19; توضیح المسائل، مسئله ى 2433 و استفتاء.
اراکى: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله ى 2447 و استفتاء.
آیة الله بهجت: نگاه کردن زن به بدن نامحرم، بنابر احتیاط واجب حرام است، اما جواز نگاه کردن زن به قسمتى از بدن مرد نامحرم که غالبا باز است، مثل سر، خالى از وجه نیست; مگر این که این نگاه کردن، کمک به معصیت باشد. توضیح المسائل، مسئله ى 1933.

آیا زن مى تواند به بدن مردى که کاملاً پوشیده نیست، مثل آن که با لباس آستین کوتاه و یا ورزشى است، نگاه کند؟
نگاه کردن زن ها به بدن مرد نامحرم به استثناى وجه و کفین و مقدارى که بطور معتاد مردان نمى پوشانند، حرام است.
آیات عظام: امام: عروه، نکاح با استفاده از مسئله ى 31; تحریر، نکاح مسئله ى 19; و توضیح المسائل، مسئله ى 2433; و استفتاء.
اراکى: توضیح المسائل، مسئله ى 2447 و استفتاء.
تبریزى: استفتاء.
سیستانى: توضیح المسائل، مسئله ى 2442.
گلپایگانى: توضیح المسائل، مسئله ى 2442; مجمع المسائل، ج 2، سؤال 644; و استفتاء.
مکارم: توضیح المسائل، مسئله 2080.
بهجت: توضیح المسائل، مسئله ى 1933.
فاضل: نگاه کردن زن به مرد نامحرم به استثناى وجه و کفین حرام است. عروه، نکاح، مسئله ى 31; و توضیح المسائل مسئله ى 2501.
در نتیجه: دیدن موى سر و صورت، دست ها تا مچ و پاها تا قوزک و گردن مردان نامحرم براى زن ها اشکالى ندارد، مشروط به آن که به قصد لذت و ریبه نباشد.
هم چنین خانم ها نمى توانند براى تماشاى مسابقات ورزشى که آقایان در آن ها پوشش کافى ندارند، مانند شنا، کشتى، وزنه بردارى، فوتبال و... به اماکن ورزشى بروند.

نگاه زن به دست و صورت مرد نامحرم چگونه است؟
نگاه کردن به بدن نامحرم حتّى به وجه و کفین او به قصد لذت و یا با ترس به مفسده افتادن حرام است.
آیات عظام: امام، اراکى، فاضل و مکارم: عروه، ستر و ساتر، قبل از مسئله ى 1.
بهجت: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله ى 1932.
تبریزى: توضیح المسائل، مسئله ى 2442.
سیستانى: توضیح المسائل، مسئله ى 2442.
فاضل: توضیح المسائل، مسئله ى 2501.
اراکى و گلپایگانى: استفتاء.
توجه: بین عدم جواز نگاه به بدن مرد نامحرم با وجوب پوشش مرد هیچ ملازمه اى نیست; یعنى اگر چه بر مرد واجب نیست خود را بپوشاند، اما بر خانم ها واجب است نگاه نکنند.

نگاه به عکس و فیلم
آیا نگاه کردن به عکس کسانى که براى انسان جالب است اشکال دارد؟
نگاه کردن به هر عکسى به قصد لذت حرام است; خواه عکس مرد باشد یا زن، محرم باشد یا نامحرم، عکس انسان باشد یا غیر آن (از این حکم عکس همسر استثنا است).
آیات عظام: امام، اراکى، بهجت، تبریزى، سیستانى، فاضل، گلپایگانى و مکارم: استفتاء.
اراکى: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله ى 2453.
سیستانى: منهاج الصالحین، نکاح، مسئله ى 27.

آیا خرید و فروش عکس هاى مبتذل حرام است؟ اگر کسى تعدادى را داشته باشد چه کار کند؟
خرید و فروش و نگهدارى عکس هاى مبتذل حرام است و باید آن ها را از بین برد.
آیات عظام: امام، اراکى و گلپایگانى: استفتاء.

نگاه به تصویر زن ها و مردها که از تلویزیون و سینما پخش مى شود چگونه است؟
فیلمى که به طور مستقیم پخش مى شود، حکم انسان زنده را دارد و اگر به طور غیر مستقیم پخش مى شود حکم عکس را دارد.
امام: استفتاء در کتاب احکام بانوان، محمد وحیدى، سؤال 42، ص 32.
آیات عظام: اراکى فاضل و گلپایگانى: فیلم اعم از مستقیم یا غیر مستقیم حکم عکس را دارد. استفتاء.
بنابراین، بنابر فتواى آقاى اراکى دیدن فیلم زنان نامحرم براى مردان اشکالى ندارد، اگر چه آن ها را بشناسد; مشروط به آن که به قصد لذت و ریبه نباشد و انسان نترسد که به گناه بیفتد (با همان تفصیلى که گذشت.) و بنابر فتواى آقاى گلپایگانى دیدن فیلم زنان نامحرم براى مردان در صورتى که آن ها را نمى شناسند، بنابر احتیاط مستحب و اگر مى شناسد بنابر احتیاط واجب جایز نیست. به همان تفصیلى که گذشت.
آیة الله بهجت: دیدن نامحرم از طریق تلویزیون و شنیدن صداى آن ها، اگر مقرون به فساد و ریبه باشد اشکال دارد. توضیح المسائل، مسائل متفرقه، مسئله ى 2.
آیة الله خامنه اى: بنابر احتیاط واجب در پخش مستقیم به زنان بى حجاب نگاه نشود.استفتائات ج 2، مسئله 102.
در نتیجه: اگر فیلمى به طور مستقیم پخش شود، نگاه به آن فیلم همان احکام نگاه کردن به انسان زنده را دارد; بنابراین مردان نمى توانند به غیر از وجه و کفین زنان نامحرم - آن هم با شرایطى که ذکر شد - نگاه کنند و هم چنین خانم ها نمى توانند به بدن مردان که در فیلم هاى ورزشى یا غیر آن که به طور مستقیم پخش مى شود، نگاه کنند.

آیا نگاه کردن به عکسهاى زنان برهنه و یا فیلمهاى جنسى بدون شهوت جایز است؟
آیة الله گلپایگانى: جایز نیست; زیرا نگاه کردن این عکس ها و فیلم ها غالباً داراى آثار فتنه و فساد اخلاق است.ارشاد السائل، سؤال 462.
آیة الله خامنه اى: از آن جا که نگاه به تصویرهاى مبتذلى که محرک شهوت است، غالباً از نگاه شهوانى جدا نیست; لذا به عنوان مقدمه ى ارتکاب گناه، و حرام مى باشد.استفتائات، ج 2، مسئله ى 107.

آیا نگاه کردن به فیلم هاى مستهجن و ماهواره اى براى مردان و زنان، بدون لذت و ریبه، جایز است؟
آیة الله تبریزى: نگاه کردن به این گونه فیلم ها جایز نیست. صراط النجاة، سؤال 901.
آیة الله فاضل: استفاده کردن از فیلمهاى فوق که به منظور انحراف، تدارک دیده شده، جایز نیست. جامع المسائل، ج 1، سؤال 1729.

استفاده از ماهواره و برنامه هایى که توسط دولت هاى غربى و سایر کشورها تهیه مى شود، براى اطلاع از برنامه هاى علمى و قرآنى چگونه است؟
آیت الله خامنه اى: استفاده ى مذکور گرچه فى نفسه منعى ندارد، مگر آن که برنامه هایى که به واسطه ى ماهواره پخش مى شود - که محصول کشورهاى غربى و یا اکثر کشورهاى مجاور است - غالبا مشتمل بر تعلیم افکار ضالّه و وارونه جلوه دادن حقایق است; علاوه بر آن که مشتمل بر برنامه هاى لهو و فساد مى باشد; حتى مشاهده ى برنامه هاى علمى و یا قرآنى آن هم چه بسا سبب وقوع در فساد و ابتلا به حرام مى شود; لذا شرعاً استفاده از گیرنده ها براى مشاهده ى این نوع برنامه ها حرام است; مگر آن که برنامه هاى علمى محض و یا تماماً قرآنى و مانند آن باشد و دیدن آن ها مستلزم فساد و یا ابتلا به هیچ عمل حرام دیگرى نباشد. استفتائات، ج 2، مسئله ى 135، ص 48.

احکام تماس ها

تماس بدنى زن و مرد نامحرم چه حکمى دارد؟
هر کسى که نگاه کردن به او جایز نیست، تماس بدنى با او نیز جایز نیست و هرگونه لمس کردن بدن با هر عضوى باشد، حرام است و باید از آن اجتناب کرد، مگر از روى لباس; بدون قصد لذت و ریبه.
آیات عظام: امام، فاضل، گلپایگانى و مکارم، عروه، نکاح، مسئله ى 47.
امام: تحریر، نکاح، مسئله ى 20.
اراکى: استفتاء.
بهجت: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله ى 1934.
سیستانى: منهاج الصالحین، نکاح، با استفاده از مسئله ى 16.
خامنه اى: با استفاده از استفتائات، ج 1، ص 89، مسئله ى 252، و مسئله ى 221.

آیا دست دادن با نامحرم جایز است؟ در صورتى که بدون قصد لذت و ریبه باشد؟
جایز نیست مگر از روى لباس; و در این صورت، بنا بر احتیاط، نباید دست او را بفشارد.
آیات عظام: امام، فاضل، گلپایگانى و مکارم، عروه نکاح، با استفاده از مسئله ى 47.
اراکى: استفتاء.
بهجت: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله ى 1934.
سیستانى: منهاج الصالحین، نکاح، با استفاده از مسئله ى 16.

ما در محیط دانشگاه کشورهاى غربى، هنگام برخورد با اساتید زن یا دانشجویان دختر، ناگزیر از مصافحه (دست دادن) هستیم; و گرنه حمل بر سوء ادب دانشجویان مسلمان مى شود، تکلیف چیست؟
لازم است به آن ها تفهیم کنید که عدم مصافحه با زن نامحرم، ناشى از سوء ادب نیست; بلکه معلول عقیده ى اسلامى و تعهّد به احکام آن است.
آیات عظام: امام، اراکى، بهجت، سیستانى، فاضل، گلپایگانى و مکارم: با استفاده از مدارک مسئله ى قبل.

راه رفتن با نامحرم چه حکمى دارد؟
اگر به قصد لذت و ریبه باشد جایز نیست.
آیات عظام: امام، اراکى، گلپایگانى، استفتاء.

در برخى از محافل زن ها و مردها یک جا نشسته و به صحبت مى پردازند و موازین شرعى نیز رعایت مى شود آیا اشکال دارد؟
اختلاط زن و مرد نامحرم مکروه است، مگر آن که پیرمرد یا پیرزن باشند.
آیات عظام: امام، فاضل، گلپایگانى و مکارم: عروه، نکاح، مسئله ى 49.
توجه: این مکروه بودن در صورتى است که حضور به صورت مختلط، منجر به حرام نشود، در غیر این صورت اختلاط حرام است. به طور مثال، اگر در مجلسى زنان حجاب کامل نداشته باشند و یا زینت کرده باشند و یا تماس هاى حرام بین زن و مرد واقع شود، اختلاط حرام خواهد بود.

اگر زن و مرد نامحرم تنها در مکان خلوتى مشغول صحبت باشند حرام است؟
اگر مرد و زن نامحرم در محل خلوتى باشند که کسى آن جا نباشد و دیگرى هم نتواند وارد شود، چنانچه بترسند که به حرام بیفتند، باید از آن جا بیرون بروند ماندن آنها در آن مکان حرام است.
آیات عظام: امام، توضیح المسائل، مسئله ى 2445.
تبریزى: توضیح المسائل، مسئله ى 2454.
فاضل: توضیح المسائل، مسئله ى 25111.
خامنه اى: استفتائات با استفاده از ج 1، س 1095، ص 342.
اراکى، سیستانى، گلپایگانى و مکارم.[3]

آیا نشستن در کنار نامحرم در تاکسى و یا وسایل نقلیه ى دیگر جایز است؟ (در صورتى که تماس بین این دو از روى لباس باشد).
اگر به قصد لذت و ریبه نباشد و بر آن مفسده اى مترتّب نباشد، مجرد نشستن به نحو مذکور اشکال ندارد.
آیات عظام: امام، فاضل، گلپایگانى و مکارم، عروه، نکاح، با استفاده از مسئله ى 47.
تبریزى، سیستانى و گلپایگانى: استفتاء.

 

برخى از افراد به قصد جلب توجه دیگران به خودنمایى مى پردازند، آیا این کارشان حرام است؟
خودنمایى کردن به منظور به گناه انداختن دیگرى حرام است. چه در پوشیدن لباس باشد و چه در حرف زدن و نگاه کردن و یا اعمال و رفتار دیگر.
آیات عظام: امام، اراکى، بهجت، تبریزى، فاضل و گلپایگانى: استفتاء.

احکام ازدواج و نامزدى

آیا ازدواج از نظر اسلام امرى لازم است؟
کسى که به واسطه ى نداشتن زن به حرام مى افتد، واجب است زن بگیرد.
آیات عظام: امام، فاضل، گلپایگانى و مکارم: عروه نکاح، مسئله ى 4.
امام: توضیح المسائل، مسئله ى 2443.
تبریزى: توضیح المسائل، مسئله ى 2452.
سیستانى: توضسح المسائل، مسئله ى 2452.
فاضل: توضیح المسائل، مسئله ى 2509.
مکارم: توضیح المسائل، مسئله ى 2023.

بعضى از پدران مى گویند: تا تحصیلات دختر تمام نشود، نباید ازدواج نماید، آیا تأخیر در ازدواج کار خوبى است؟
مستحب است در شوهر دادن دخترى که بالغه است; یعنى مکلف شده، عجله کنند.
آیات عظام: امام، فاضل، گلپایگانى و مکارم: عروه، نکاح، مسئله ى 14.
امام: توضیح المسائل، مسئله ى 2459.
تبریزى: توضیح المسائل، مسئله ى 2468.
فاضل: توضیح المسائل، مسئله ى 2525.

گاهى دختر و پسر قبل از ازدواج، مدتى را براى آشنایى، به صورت نامزدى مى گذارند; آیا این نامزدى اشکال دارد؟
اگر مراد از نامزدى این باشد که زن و مردى قصد داشته باشند با یک دیگر ازدواج بکنند ولى هیچ گونه صیغه ى مَحرمیّتى بین آنان منعقد نشده باشد، زن و مرد به یک دیگر نامحرم هستند و هیچ گونه فرقى با دیگر نامحرم ها ندارند.
آیات عظام: امام، اراکى، بهجت، تبریزى، سیستانى، فاضل، گلپایگانى و مکارم:استفتاء.
در نتیجه نگاه کردن به قصد لذت به یک دیگر، دست دادن و یا هرگونه تماس بدنى، خلوت کردن در محیط دربسته (با همان شرایطى که در صفحات قبل گفته شد)، عدم رعایت حجاب و پوششِ کافى در مقابل یک دیگر، مراوده کردن و اختلاط به گونه اى که معمولا زن و شوهرها با یک دیگر دارند و خلاصه هرگونه روابطى که بین دو نامحرم حرام باشد از مواردى است که هر یک از دختر یا پسر باید از آن پرهیز کنند.

 

 

--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها
[1]. مسائل این بخش از کتاب احکام روابط زن و مرد و مسائل اجتماعى آنان، نقل گردیده که به تأیید دفاتر استفتائات مراجع نام برده رسیده است. نظرات مقام معظم رهبرى به آن اضافه گردید. (سید مسعود معصومى، احکام روابط زن و مرد و مسائل اجتماعى آن،)
[2]. به گناه و فساد افتادن.
[3]. اراکى و گلپایگانى: بودن مرد و زن نامحرم در محل خلوتى که کسى در آن جا نیست و دیگرى هم نمى تواند وارد شود حرام است; چه به ذکر خدا مشغول باشند یا به صحبت، خواب باشند یا بیدار نمازشان هم در آن جا صحیح نیست; ولى اگر طورى باشد که شخص دیگرى بتواند وارد شود یا بچه اى که خوب و بد را مى فهمد در آن جا باشد اشکال ندارد.
اراکى: توضیح المسائل، مسئله ى 2459.
گلپایگانى: توضیح المسائل، مسئله ى 2454.
سیستانى: ماندن مرد و زن نامحرم در محل خلوتى که کسى در آن جا نیست، در صورتى که احتمال فساد برود حرام است; هر چند طورى باشد که کسى دیگر بتواند وارد شود. ولى اگر احتمال فساد نرود، اشکال ندارد. توضیح المسائل، مسئله ى 2454.
مکارم: احتیاط واجب آن است که مرد و زن نامحرم در محل خلوتى که کسى در آنجا نیست و دیگرى هم نمى تواند وارد شود; حتى اگر در آن جا نماز بخوانند، نماز آن ها اشکال دارد. توضیح المسائل، مسئله ى 2095.

 و بر همین قسم است:

 

...sms and 360 and chat and web cam and  ghes ala haaza

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 17:3  توسط علی کوچولو  | 

 

صدا بی توجه به صفیر گلوله ها و چرخش های پیاپی دوربین ، با همان جملات مستحکم و لحن مطمئنش حکایت فتح را روایت می کرد. روایتی که در تار و پود تصویر می آمیخت و صدایی که در خاطر ما می نشست.

حکایت این روایت ادامه داشت تا آن روز که آن اتفاق افتاد . خبر کوتاه بود .

سید مرتضی آوینی در حالی که همراه با گروه فیلمبرداری مجموعه ی روایت فتح در مناطق جنگی مشغول فیلمبرداری بود پایش روی مین رفت و...

اینگونه بود که صدای آشنا جایش را داد به تصویری از یک لبخند دلنشین ، لبخند مردی که چفیه دور گردنش پیچیده بود و به دوربین نگاه می کرد و دست تکان می داد. این همان تصویری بود که با دور کند بارها و بارها از تلویزیون پخش شد و من هیچوقت از تماشایش خسته نشدم . در صورت مردی که در قلب قاب جا گرفته بود آرامشی ماورایی بود. درست مثل این بود که از دل داستان های اساطیری به دنیای امروز ما قدم گذاشته ، نگاهی کرده و به ما خندیده آخرش هم خیلی زود از میان ما رفته چرا که وظیفه اش رفتن بود مثل تمام شهدا که وظیفه شان رفتن بود...

این تصویری بود که از سید شهیدان اهل قلم تا سالها در ذهن من جا گرفته بود.

سال اول دانشگاه یکی از تشکل ها همایشی برگزار کرده بود با موضوع سینمای دفاع مقدس.

یادم می آید یکی از سخنران های آن جلسه بی هیچ مقدمه ای شروع کرد به پرداختن به بحث شهدا:

"بیخود از شهدا بت میسازند...اصلا اینجوری نبوده آقا..."

بعد اسم یکی از شهدا را آورد و گفت:

"مثلا خود ایشون قبل از انقلاب یه تیپ دیگه بود و دوست دختر هم داشت!"

لحنش آنقدر تند و زننده بود که طاقت نیاوردم و جلسه را ترک کردم اما همان جلسه کار خودش را کرد.

تازه متوجه شدم که به غیر از چند تصویر نمادین و حرفهای تکراری همیشگی چیز زیادی از شهدا و نسلی که روزگاری انقلاب کردند و به فاصله ی یک سال به جنگ رفتند نمی دانم.

شروع کردم به خواندن درباره ی شهدا...

 مجموعه ای بود از خاطرات جنگ که بیشتر حکایت از خلق و خوی همیشه خوب و اعمال و افعال همواره نیک و حسنه داشت.

به سراغ تلویزیون رفتم اما آن هم قابی ساخته بود همه ی شهدا را از همان قاب محدود می دید. حرف ها همه تکراری بود. انگار تمام آن چیزی که بنظر مسئولان باید شنیده می شد دیگر گفته شده بود و بعد از این تنها تکرار بود و تکرار و باز هم تکرار...

هرچند آنچه نشان داده می شد تماما حقیقت بود اما تمام حقیقت نبود . گویی این انسانها هیچ ردپایی از خود روی زمین نگذاشته بودند.

ماجرای تلاش من برای دانستن اما با پیدا کردن چند وصیت نامه از شهدا شکل دیگری به خود گرفت. تعجب کردم که حقیقت اینقدر روشن است و امکان کتمانش به هیچ وجه وجود ندارد تازه فهمیدم این خود ماییم که در تمام این سالها چراغ ها را خاموش کرده ایم تا مبادا آنچه را دوست نداریم ببینیم.

در حالیکه شهدا خود نیز ادعای عصمت نداشتند و هرگز خود را فرا زمینی ندانسته بودند ، وصیت نامه ی شهدا خالی از مرگ بود و پُر از زندگی و دغدغه هایی انسانی ، هم طلب بقال محل در آن بود هم آرزوی رسیدن به لقاء الله...

اما شهدا برای رفتن نیامده بودند رسالت شهدا بهتر بودن و بهتر شدن بود برای بالا رفتن کیفیت ماندن خود و آنها که سرنوشتشان به سرنوشت این جنگ گرده خورده بود.

چگونه ماندن بود که مسئله بود اما کمتر کسی میخواست از مسیری که هر شهید تا رسیدن به این اعتقاد طی کرده بود صحبت کند و همین باعث می شد که آن تصویر نهایی آنقدر دور بنظر بیاید. هر شهید نشانه ای است که راه را نشان می دهد نه مجسمه ای از یک اسطوره ی فوق بشری که زمانی راهی را رفته است. راهی غیر قابل عبور برای ما زمینیان!

آنچه این ماه در هفته نامه سپیده دانایی خواندم قدمی بود در راستای بیان ناگفته ها و کم گفته های یکی از شهدا ، اینکه آوینی چگونه بود ، چگونه زندگی کرد و در نهایت چگونه رفت. هرچند حق مطلب را نمی توان به این سادگی ها ادا کرد اما باید شروعی تازه داشت برای نگاهی درست به شهدا و راهی که انتخاب کردند.

 کمترین نتیجه ی مثبتی که از این نگاه تازه حاصل می شود روشن شدن کامل حقیقت شخصیتی این انسان ها همراه با احترام به جایگاهشان باشد تا دیگر عرصه ای برای عرض اندام آنان که از کاهی کوه میسازند فراهم نباشد و از طرف دیگر شهید و شهادت میراثی انحصاری و تنها در قبضه ی عده ای خاص نباشد.  

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:32  توسط علی کوچولو  | 

کسی از من نخواست خانه ام را توصیف کنم اما من وظیفه ی خودم میدانم که این کار را انجام دهم.

برای توصیف خانه مان بهتر است از سر کوچه شروع کنم. سر کوچه ی ما یک مسجد و یک بقالی قرار دارد.

ما هیچوقت از آن بقالی خرید نمی کنیم هرچند سهمیه شیرش زیاد است ولی فروشنده اش یک زن است. از آن زنهایی که شبیه مردها هستند.

من همیشه وقتی از کنار مسجد رد می شوم چند لحظه ای مکث می کنم و به کاشی کاریهای سر درش نگاه می کنم. قبل تر ها می رفتم داخل ولی یک سالی می شود که فهمیدم تفکرات امام جماعتش خیلی با مال من فرق دارد و نمی توانیم با هم زیر یک سقف دعا کنیم.

قبل از اینکه ساخت و ساز ها شروع شود داخل کوچه ی ما مثل کوچه ی محله ی غربت بود اما حالا شبیه یک کارگاه ساختمانی شده است.

در کوچه ی ما دو تا دیوانه زندگی می کنند یکی از دیوانه ها مهربان است و بچه ها را دوست دارد اما نه آنقدر که بهشان صدمه ای بزند . موجود بی آزاری است و به غیر از من با همه ی مردهای خانواده مان سلام علیک دارد. دعاهای زیادی را در روزهای خاصشان از حفظ میخواند ، میگویند قبل از انقلاب زندانی سیاسی بوده. یکبار در حیاط خانه اش چیزی را آتش زده بود که بوی خیلی بدی می داد . خاله ام خانه مان بود و ما همه روی پشت بام بودیم . بوی بد تا آنجا می آمد. خاله ام گفت خر داغ کردن؟ و ما آن روز همگی خندیدیم در حالیکه نمی دانستیم خاله ام یکسال بعد خانه ی مادربزرگم را ترک می کند و دیگر بر نمی گردد. خاله ام مجرد بود و استاد تکواندو و کونگ فو ، اخلاقش بیشتر شبیه مردها بود.اگر پسر بود با مرام می شد ولی دختر بود و بی شوهر شد.

دیوانه ی دیگری که در کوچه ی ما زندگی می کند سر کوچه مینشیند و آزار دارد. یکبار به بابایم چیزی گفت و بابایم با او دعوا کرد  ، چون آن موقع هنوز نمی دانستیم او دیوانه است. بابا آن وقت ها در خارج از خانه آدم مظلومی بود شاید برای همین دیوانه از تغییر لحن ناگهانی پدر با آن قیافه اش تعجب کرد و به لکنت افتاد.

همسایه کناری ما یک مرد بود که وانت آبی بزرگی داشت . آن مرد خانه اش را خراب کرد و با برادرانش یک آپارتمان ساخت. حالا همسایه ما چهار برادر هستند با چهار وانت آبی بزرگ و تعداد زیادی بچه.

همسایه کناری ما هم یک پیرزن بود که حالا در طبقه ی اول ساختمان ما ساکن است چون خانه اش را پسرانش خراب کردند و دوباره ساختند.

همسایه یکی آن ورتری هم یک مرد است هرچند اسمش فریدون نیست اما سه پسر دارد و پسرهایش مهندس عمران هستند و خانه را خودشان ساختند با عرقگیر سفید و شلوار کردی.

 مادرم روزی دو مرتبه میگفت:چه پسرایی داره این آقای اعجمی...برو ببین چه عملگی میکنند...

ولی تا انجایی که من میدانم برای عملگی داشتن مدرک مهندسی چندان لازم نیست.

همسایه طبقه دوم دوست پدرم است، پسرانش کوچکند اما انها هم  دوستان پدرم هستند.

البته زنش با مادرم هیچ دوستی ندارد.

 همسایه طبقه سوم ما یکی از آن آدمهایی است که از آن لبخندها میزنند . ار آن لبخندها که میتوانند یک بوفالوی وحشی را زنده زنده پوست بکنند.

وقتی به من سلام می کند ،یکی از آن لبخندها میزند و لحظه ای در چشمانم خیره می شود احساس می کنم او در تمام گذشته ام و در تمام لحظات زندگیم بر روی شانه ام چمباتمه زده بوده .وقتی نگاهم می کند احساس می کنم تمام خطاهایم را دیده و در خاطرش ثبت کرده.

اگر شانس آورده باشید و فردای نظافت ساختمان به خانه ی ما بیایید پله ها تمیز است. هر چند باغچه پر از علف های هرز است. علف هایی که برادرم به آنها آب می دهد تا نمیرند. برادرم هم میتوانست دیوانه باشد اگر سهمیه دیوانگی کوچه ی ما  اینقدر کم نبود.

از جلوی خلوت خانه ی پیره زن در واحد اول و در طبقه اول که بگذرید و بیایید بالا به یک گلدان سفالی میرسید که سر یک روباه کارتونی است.این گلدان خالی برای دوست پدرم است.پسرانش هم با پدرم دوستند.یکی کلاس پنجم است و یکی تازه گفته بابا...پدرسوخته ای است.

از کنار جاکفشی دوست پدرم هم که بگذرید میرسید به خانه ی مردی که لبخند می زند و زن دارد و یک پسر دارد و یک دختر دارد و همه شان لبخند میزنند و همه شان انگار همه چیز را می دانند و همه شان گویی روزگاری روی شانه ی راست من چمباتمه زده بوده اند.

بالاتر بیایید ...به طبقه ی آخر.

ما در طبقه ی چهارم هستیم.مهمان نداریم.سالی ده بار شاید.

پدرم نمی تواند بار بیاورد.حتی یک کیلو.مادر و مادربزرگم وقتی میخواهند این همه پله را بالا بیایند عزا میگیرند.

مادربزرگم با ما زندگی نمی کند نه از عزای پله ها ، او دوست دارد به هیئت برود ولی دوست ندارد سربار باشد.مادبزرگم همه ی دارائیش را کم کم به پسرش واگذار کرد و حالا پسرش سعی می کند به هر شکلی از شرش خلاص شود.از شر دارایی ها نه...از شر مادربزرگ.

دایی من یک شارلاتان متقلب است . اما خودش هم این را نمی داند و ندانستن چنین حقیقت بزرگی خیلی بد است. دایی زمین مامان را خورد . مامان از دایی بدش می آید.

من دو دایی دارم و چهار خاله ...نه عمویی...نه عمه ای.خانواده ی پدری من سفیر یونیسف در ایران نبودند . چیزی هم درباره ی ایدز نمی دانستند.فقط بچه هایشان وقتی کوچک بودند میمردند.

روی در خانه ی ما نوشته : او می آید...

روی در یک چشمی هم هست که بلا استفاده مانده چون مادرم صدای قدم ها را میشناسد.در خانه ی قبلی ما محل رفت و آمد بود.سرگرمی مادرم نگاه کردن از چشمی و گزارش دادن اوضاع به ما بود چون آن موقع قدمان نمی رسید.

اما حالا خبری نیست مگر سالی یکبار کسی بخواهد برود بالا پشت بام تا کولر یا ماهواره اش را تعمیر کند.

ما ماهواره نداریم. طبیعتا دوست بابا هم ندارد چون اگر داشت دوست بابا نمی شد.پیره زن هم ندارد.در عوض آقای لبخند بلد دوتا دارد.

بالا پشت بام ما جای دیدنی است.بالا پشت بام ما جای دیدنی بود ، قبل از اینکه کوچه غربت بشود کارگاه ساختمانی و همه ی ساختمان ها دیدش را کور کنند.حالا تنها از طرف ساختمان مرد کفتر باز دید دارد.

باز جای شکرش باقی است که مرد کفتر باز هیز نیست.همه ی کفتر بازهایی که در زندگیم دیدم آدم های چشم پاکی بودند.کفتر باز ها را دوست دارم من را یاد خودم می اندازند...

اگر زنگ خانه را بزنید صدای آهنگ سریال امام علی را می شنوید.

اگر در را باز کنند پایتان را میگذارید روی فرش ماشینی که مادرم از تعاونی آموزش و پرورش گرفته.ما غیر از این فرش سه فرش اصلی دیگر هم داریم که دستی هستند و دوتایشان را مادرم بعد از اینکه معلم رسمی شد خرید و هنوز آنها را نشسته است.هیچوقت نفهمیدم چرا این نشستن با حالتی افتخار آمیز بیان می شود.

روبرویتان را که نگاه کنید یک ساعت دیواری بزرگ پلاستیکی به دیوار است پاندولش تکان نمی خورد.اگر دیدید تکان میخورد بدانید صاحب خانه با شما رودربایستی داشته و قبل از ورود شما با دست تکانش داده و باید تا قبل از ایستادن پاندول ساعت خانه را ترک کنید تا خیلی مزاحم نباشید.

بالای سرتان یک لامپ مهتابی کم مصرف قرار دارد که در طول هشت سال گذشته دائما شاهد تبادل شایعاتی مبنی بر جایگزینیش با یک لوستر بوده.دو لوستر در طرفین پذیرایی قرار دارند که برای آقای میری دوست بابا بودند ولی چون بعضی شاخه هایش برق نداشت ما از آنها خریدیم.به هر حال مطمئنا چشمان ما با نور کم سازگارتر از چشمهای آقای میری است و به همین خاطر بوده که پدر دست به این کار زده.

یک میز شیشه ای و در عین حال چوبی و حتی فلزی اما شش نفره هم از وسط پذیرایی بیرون آمده و چهار صندلی دورش را احاطه کرده ، دو صندلی دیگر میز در سمت راست پذیرایی به دیوار تکیه داده اند و از میز فاصله دارندند.

کابینت ها از آن چوب هایی است که اسمش ام دی اف یا اسمی با همین آهنگ است.شیشه های بوفه کابینت دودی است و هیچ جلوه ای ندارد بعد از نصب بود که صاحبخانه متوجه خبط خود شد و کماکان در نمایش عمومی نا محسوس ظروف کریستال به مهمان هایش ناکام مانده و ناچارا به شکل خصوصی آنها را به بازدیدکنندگان نشان می دهد.

در سمت چپ ورودی یک درب دولنگه ی آینه ای برای جاکفشی و آویز لباس قرار گرفته است.

کفش های بی شخصیت تر در جاکفشی قرار می گیرند که در راهرو گذاشته شده و رویش هم یک صندوق صدقات است.بالای صندوق یک تابلوی گوبلن است که مادر وقت های بیکاری بافته و بعد از گذشت سالها اکنون بسختی میتواند قیافه شان را تحمل کند.

کنار کمد دیواری اتاق برادرم است. این اتاق شامل یک میز اداری بزرگ و یک کتابخانه است که به عنوان حقوق معوقه بعد از ورشکستگی شرکت فجر سپاهان به پدرم که زمانی در آن شاغل بود داده شد.

توجه به این نکته ضروری بنظر می رسد که روکش کامپیوتر باید همواره بعد از خاموش شدن کشیده شده باشد.

روی در کمد دیواری اتاق خواب برادرم عکس رونالدو و ریوالدو است. از آن عکسهایی که فقط در شهرستانها میشود پیدا کرد و حتی خود رونالدو و ریوالدو هم از وجودشان بی خبر هستند.این اتاق پر از تارهای باریک و نشانه گذاری های رمزی هستند تا در صورت ورود غریبه صاحب اتاق حتی بعد از چند روز متوجه این حضور و محل ها سرکشی شده بشود. از مهم ترین چیزهای مخفی شده در این اتاق که توسط سیستم امنیتی ویژه ی برادرم حفظ و نگهداری میشود دفترچه خاطرات است.

هرچند این دفتچره تنها شامل هشت نیم خط برای هر روز است و تنها مختص جزئیاتی از لیست وعده ها و بین وعده های صرف شده در طول یک شبانه روز است.

رنگ دیوار های هر دو اتاق ترک خورده و روی دیوار های اتاق خواب برادرم ردی از بقایای ناچیز پشه های مرده است.گچ پشت بخاری دیواری نیز کاملا ریخته است به شکلی که به زودی میتوان کارگرهای ساختمان مجاور را از وسط همین دیوار بوسید.

دوست بابا معتقد است طبقه چهارم در حین ساخت به فصل به سرما خورده و سریع ساخته شده. مادر تنها نفرین می کند.

درب کمد مصادره ای شرکت ورشکسته کنده شده و چوب لباسی اتاق بیشتر به محور خود اتکا دارد تا زائده های کنده شده ای که قرار بوده نقش قلابی برای لباس ها را ایفا کنند.

پرده های اتاق های خواب همان پرده هایی هستند که زمانی در اتاق پذیرایی خانه ی قبلیمان بودند و پرده ی فعلی اتاق پذیرایی از همان پرده های مسخره است که آدم را یاد لباس رومی های بی شرف می اندازد که تخت جمشید را آتش زدند.در هر صورت ما تنها دو اتاق خواب داریم و من مجبورم در پذیرایی بخوابم.

با وجود تمام خرابی ها و بر خلاف مادر، پدر علاقه ای به اصلاحات ندارد واعتقاد دارد حتی سرمایه ی نداشته را هم باید در فعالیت های تازه ای به کار گرفت نه در ترمیم پروژه هایی که به سوددهی رسیدند.

خانه ستون دارد اما پیدا نیست. دیوارهایش رنگ به خود نمی گیرند.اما آنقدر ها هم زهوارشان در نرفته. خانه اگر کلنگی هم باشد کلنگش نو است.

به هر حال عدم علاقه ی پدر به تعمیر همیشه هم بد نیست.چرا که سقف ما نخواهد ریخت اما وقتی غروب ها نور می افتد رویش میتوان روی زمین دراز کشید و منظره ی باور نکردنی را از شکل های اعجاب انگیز ناشی از برخورد نور و خطوط جمع شده ی گچ مشاهد کرد.

 

ما اولین ساکنان این خانه بودیم و این حقیقت  لذتی دارد.

ما کولر خانه را گذاشتیم و تا قبل از آن گرما کلافه مان کرده بود. قبل از آن هم ما بودیم که آبگرمکن را گذاشتیم. و قبل از آن یک هفته آب سرد بود و لذت اولین آب گرم هنوز در زیر سلول های چرک اما نیمه زنده ام وجود دارد.

برای همین است که اعتقاد دارم  اگر یک دقیقه سرت را زیر آب فرو کردند شاید بخاطر این بوده که بتوانی لذت نفس کشیدن را درک کنی!

اما این حرف ها باعث نمی شود که مامان از ظرف شستن متنفر نباشد و شاید برای همین بود که بابا ماشین ظرفشویی خرید ، اما از آنجا که سعی کرد تمام محبتش را با این خرید نشان دهد. ظرفیت ماشینی که خریداری شد بسیار بیشتر از ظرفهای یک وعده و ماشین بلا استفاده و نو ماند.

دل من اکنون برای آن ماشین لباسشویی میسوزد که بی دلیل به توالت رفت و یک گوشه کز کرد.آن هم تنها بخاطر قیافه اش.هیچوقت از کسی نشنیدم که بگوید: "این ماشین لباسشویی چقدر خوب کار می کند"...در حالیکه حقیقتا خوب کار می کرد و حتی بهتر از آن ماشین ظرفشویی بی مصرف که از دار دنیا تنها یک مارک دارد.آن هم مارکی که خودش هیچ تاثیری در بدست آوردنش نداشته.

من بعد از کفتر باز میتوانم ادعا کنم یک ماشین لباس شویی خوب هستم اما در توالت.

به هر حال توالتمان تنگ شده و هیچ چاره ای هم نیست. البته فوج فوج اقوام و نزدیکان و خویشان و اعضای خانواده رو به فرنگی آوردند . تهاجمی که در حمام ما نیز تعبیه شده و من رفته رفته احساس می کنم تنها باقیمانده از نسل آزاد کارانم...نسلی رو به انقراض...تنها امیدم این است که تا هستم هرگز صمیمیت این زیبا را از یاد نبرم...حتی اگر مستراحمان آنقدرها هم راحت نباشد.

 

این قسمت خانه که حالا میخواهم بروم سراغش خیلی دنج و راحت است شاید چون شکل ال است و یک دست مبل راحتی دارد که از وقتی یادم می آید لنگ های درازم را رویشان پهن می کردم و سرم را به دسته هایشان تکیه می دادم.

سرزمین من همان مبل سه نفره است که در بهترین شرایط ژئوپلتیک قرار دارد . از طرفی بهترین موقعیت نسبت به تلویزیون داراست و از طرف دیگر در مرکز صدا قرار دارد.

و اگر کوسن ها به درستی جاگیر شوند . سینما خانگی روشن باشد و دی وی دی خالی از صحنه ...تا پاسی از شب فاصله تا بهشت تنها به اندازه ی مرگ می شود.

 

عید خوبی بود امسال ...

بابا هرکدام از کج و کوله ها را که هوس دیدن یک دی وی دی می کرد در جای مناسب قرار می داد و به من می گفت بروم سرباز رایان را بیاورم ...یا هرچه صدایش جواب می داد...تاکیدش روی دالبی بود!

این را خودم یادش داده بودم.مینشست روبروی مهمان کج و کول و زل می زد به قیافه اش تا کی از شنیدن صدای تیر اول که از ژشت سرش می آید جا میخورد و بالا میپرد.

بعد هم یک لبخند فاتحانه می زد و جملاتی در باب فیلم و دنیای سینما و بل اخص ژانر خانگی سینما بیان می کرد...و من میماندم و فیلمی که هرگز به پایان نمی رسید و فیلمی که باید روزی از این خانواده می ساختم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 3:30  توسط علی کوچولو  | 

 



اشکهاي اژدها


For too long now
There were secrets in my mind
For too long now
There were things I should have said
In the darkness
I was stumbling for the door
To find a reason
To find the time,the place,the hour
حالا مدتهاست که رازهایي در ذهنم جای گرفته اند
حالا مدتهاست که حرفهایی در دلم مانده که بايد مي گفته ام

در تاريکي به دنبال راهی بودم
تا دلیلی ، زمانی ، مکانی و ساعتی را بيابم

Waiting for the winter sun
And the cold light of day
The misty ghost of childhood fears
The pressure is building
And I can't stay away
 چشم انتظار خورشيد زمستانی
و نور سرد روز
ارواح مبهم ترس های دوران کودکی

تحت فشار روحی ام و توان ماندنم نیست

I throw myself into the sea
Release the wave
Let it wash over me
To face the fear
I once believed
The tears for the dragon
For you and for me
خودم را به دريا ميسپارم
امواج را رها کن
بگذار مرا با خود ببرند
تا با ترس روبرو شوم ،تنها یکبار
گریه اژدها را برای تو و خودم باور کرده ام

Where I was
I had wings that couldn't fly
Where I was
I had tears I couldn't cry
My emotions
Frozen in an icy lake
I couldn't feel them
Until the ice began to break
جايي بودم
بالهايي داشتم و قادر به پرواز نبودم
جايي بودم
 اشک هایی داشتم و توان گریستنم نبود
احساساتم
در برکه اي يخ زده  ، منجمد شده بود
نمي توانستم آنها را احساس کنم
تا زماني که يخ شروع به شکستن کرد


I have no power over this
You know I'm afraid
The walls I built are crumblig
The water is moving
I'm slipping away
 توان مقابله با آن را ندارم
تو مي داني چقدر ترسيده ام
ديوارهايي که ساخته ام در حال فرو ريختن اند
آب روان است و من می لغزم
 

I throw myself into the sea
Release the wave
Let it wash over me
To face the fear
I once believed
The tears for the dragon
For you and for me
خویش را به دریا میسپارم
امواج را رها کن
بگذار مرا با خود ببرند
تا با ترس روبرو شوم  ، تنها یکبار
گريه اژدها را برای تو و خودم باور کرده ام

Slowly I awake
Slowly I rise
The walls I built are crumblig
The water is moving
I'm slipping away
به آرامی بيدار مي شوم
برمیخزم  ، آرام ،آرام

ديوارهايي که ساخته ام در حال فرو ریختنند
آب روان است
و من میلغزم

I throw myself into the sea
Release the wave
Let it wash over me
To face the fear
I once believed
The tears for the dragon
For you and for me
خویش را به دریا میسپارم
امواج را رها کن
بگذار مرا با خود ببرند
تا با ترس روبرو شوم  ، تنها یکبار
گريه اژدها را برای تو و خودم باور کرده ام


ترجمه بر اساس منابع مختلف و ناشی از حس شخصی من با دخل و تصرف فراوان و بر مبنای متد i go to school every day صورت گرفته است

شاعر و خواننده:Bruce Dickinson

 

این شعر  حال من بی تو...و ایضا با توست!

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 20:6  توسط علی کوچولو  | 

از پنجره دستش را دیدم ...خالی بود...زیر قولش زده بود...میدانستم باز هم بهانه می آورد... مثل همیشه دیر از سر کار آمده بوده و مغازه بسته بوده و جایزه ی ثلث سوم هم لابد رفته بود پیش باقی جایزه های من و قول های او...

خودم را زدم به خواب...سراغم را گرفت... گفتند اتاقش است...قهر است...آمد بالای سرم...هرچه صدایم زد پلک نزدم...تازه یاد گرفته بودم...آخرش از اتاق که داشت میرفت گفت : حالا تا هر وقت که دلت میخواد بخواب...بابا رفت.

 پلکهایم رو نیمه باز کردم... واقعا رفته بود...گریه ام گرفت...آن وقت ها زود گریه ام می گرفت.

فردا صبح زنگ زدند خانه مان ...بابا مُرده بود در حالیکه فکر می کرد من دوستش ندارم. 

شاید این تنها دلیل نفرتی باشد که در همه ی این سال ها از خودم...توپ چهل تیکه و بچه های لوس داشته ام. 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 20:24  توسط علی کوچولو  | 

 {mr chagh}

هیچکی نگفت یه پسر ِ تنها تو استرالیا
بین نگاه هرزه‌ ی ، زنای بی حیا
چه حالی داره وقتی همه آرزوهاش مردن
وقتی میفهمه دستای پلید ، فیلمشو بردن
هیچ‌کی نفهمید چی کشید
وقتی که مرگش رو می‌دید
توی هجوم نعره‌ها ، هیچ‌کی صداش رو نشنید


[dj verbal]
بدون دروغ نیست این حرفا ، داره صحت
همه‌ ی ماها میدیم بو شامپوی صحت
ماییم عامل درد ، ماییم پسر بد
غیرت دیوونه خونه رم صاعقه زد

حرفا همه رفتن رو اعصاب

انگاری وقتشه برفا بشن آب
گوش کن داره صدا میاد... شماره ی پرواز

خانم مهموندارو ببین زده تو  آواز


چی شد اصلا حرفا رسید به اینجا؟

مانع کسب شده این پارک بیجا

بیا سریع بریم  سر  اون نا سزا

آبرو ی رفته ی پسر ممد رضا 
چرا کاری کردیم ، خودش بره به پابوس مرگ
چرا هیچوقت نبستمیش به ناقوس ارگ

چطوری دلمون اومد فقط بخاطر درس
وارد بازیش کنیم با اون طالع نحس
حالا دیگه فردا تو کنج خوابگا ، تکیه داده تنها
خدا اشکو به اون ، هدیه میده شبها
ولی حالا شب و روز ، چشما تشنه‌ ی اشک
طوری که دیگه فراموش شده چشمه‌ ی اشک
میگه به خدا " ای خدای من ، فقط یه خواهش :
به من بگو دکترای برقم هست زیر بالش "
ولی نخیر نیست ، پسر بیدارشو
ازون جماعت بیعار ، زودی جداشو
آخرش بيمار میشی ، از این تهمت کثیف
از دوری از حموم... از قحطی لیف


[gol dosrosht]
پس کجا رفته غیرت دخترای ایرون؟
پسر ایرانی شد آواره ی بیابون! 

تو که میدونی بره میشه کن فیکون

حالا که زورت می رسه کاری بکن 

نگو موهاش ریخته  کوتاهه دیگه

این مدل الان فشن لیگه

اون موها الان اسیر ژلن

اراده کنه رو شونه ولن

تو که میدونی همه اسیر گلن

نمیدونی معجزه است شامپو گلن؟ 

 


[rasoul parsi]

 

اونی که داره از مو حرف میزنه تا حالا همچین بلایی سرش نیومده
که اگه بیاد ، میگه : " گور بابای مو... بلا از این بدترم دیگه مگه میاد ؟ "
ولی کدوم ما ، جامون رو گذاشتیم جاش
که ببینیم چی میکشه ، ما هم بسوزیم بپاش
کاش "وربالی" میمردیو این روزارو نمیدیدی
که یه کیسه بشه عامل اینهمه جدایی
شاید حالا بپرسی اون کیسه اصلش چیه؟
صاحب اون کیسه ی پر قدر یعنی کیه؟

پس گوش بده که میخوام توفان کنم

من وربالم همونکه کولاک خونم...

خطاب من به اون یکی دختره

همون که گمونم اصالتش مشهده

درسته آقا... ایمان با غزال ، هست  رفیق

همشهری یا اصلش باهاش هست شفیق

اما غزال  هیچوقت نبوده رقیب تو

 اون اصلا نبوده تو تعقیب تو

درسته که غزال  پاهاش تیزه

اما فقط به مارک بوسنیچ کرم میریزه

همون که حماسه ساز شد تو ملبورن

ملبورنو که میدونی شهر هویت بورن!

تو باید خوشحال باشی که اون خداداد

رو میشه یه جورایی گفت خدا به ما داد! 

 

[gharpooz khan]

اما فیلمی تو "چقد میتونی کثیف باشی ؟
کاری که تو کردی ، بدتر بود از اسید پاشی "
رفتی فیلم گرفتی تکی از ایمانی

مونتاژش کردی دور از عقاید آرمانی

گذاشتیش پیش اون زن تو کافی شاپ

من که میدونم همش بود کار فوتوشاپ!
اون ایمان ، زحمت ها کشید تا قدش رسید
واسه لذت بردن از مبلش یه فرصتی بدید
گفتید "داستان جدیده؟... نوبت همینه"
با چه سرعتی اون تهمتو زدید

 

پس کجا رفته غیرت زنای شهر شلوغ ؟
تموم شهر پر شده از یه مشت دروغ

مگه تو نجفی یا کامران زاده

هر کی هستی بدون اون بهزاده!
[mr jav]
تبصره نزن ، خودتو تبرئه نکن
گناهاتو بیخود اربعه نکن
دونسته خودت رفتی پی ایما
پس باش حالا منتظر غضب نیما

اما ماهی رو هر وقت از آب بگیری جون میده
بدون که اون واسه ی برگشت ، خون میده!

باید خیلی سریع راهو بست رو تبلیغ پیزا
باید پاره کرد اون همه پاسپورتو ویزا

میگم به اونایی که واسه باقی حق تشنه ‌ن
" شک نکن ! تو همین حالا سی ‌دی رو بشکن ! "

چی شد یهویی زل زدین به من

نکنه نشنیدی؟ میگن:"no cuntry for old man"

درسته که بالا زدم حرف کیسه رو
اما نخواستم ببندم راه ریسه رو

صاحب اون کیسه یه جونوره

یه جورایی فیسش شبیه بچه خره

اسمش هم قافیه شده با زورو

تو محل بهش میگن کانگورو

زورو اسم دیگه ی سیفه قلمه

سیف چریک عکاسای طیفه بلمه

همون که هدیه تولد نیمارو

بالا کشیدو خورد پاستیلارو

واسه همینه که امسالی تولدش

بایکوت شد با آرزوی توقفش

...

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 17:55  توسط علی کوچولو  | 

 

"وقتی هیچکس نمی داند باید به کجا رفت...

راه را آن کسی نشان می دهد که جملات را بلندتر ادا می کند"

 

نور اتاق مثل شبی است که ماه دارد. لامپ ها داخل گچ بری ها دفن شده اند. همه چیز لخت است.کف اتاق سرد است. رنگ دیوار ها انگار تازه اند .شاید آبی شاید سبز . یک میز بزرگ وسط اتاق است. روی میز یک پارچ خالی آب هست و کاغذ و مداد قرمز. صندلی سفت است .روی سقف اتاق چیزی نوشته اند که قابل خواندن نیست.باید همه ی کاغذ ها سیاه شود.باید کاغذ ها را سیاه کنم...

 

...نوک مداد قرمز کلفت شد. میز چوبی است. ناخن هایم شکستند . دندان هایم درد می کند. 

 

                                                                 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:42  توسط علی کوچولو  |