تبليغاتX
کودکی در پوست خرس -

کودکی در پوست خرس

خداحافظ روزهای کودکی...خداحافظ خنده های واقعی

جوان شهرستاني پس از سه روز گرسنگي در پايتخت بیهوش شد
 
وی پس از سه روز بي‌غذايي، در يكي از بوستان‌هاي تهران درحاليكه لبهايش از فرط گرسنگي خشكيده و آويزان شده و مگس‌هاي فراواني بر روي جسم نيمه جان او جمع شده بودند، از حال رفت.
كادر اورژانس تهران، عصر روز گذشته، پسر20 ساله شهرستاني را كه به دليل گرسنگي مفرط، نيمه جان شده بود، پس از انجام درمان سرپايي، به بيمارستان انتقال دادند.

به گزارش ايسنا، «رضا» 20 ساله كه حدود سه ماه پيش براي پيدا كردن كار از اروميه به تهران آمده بود، ظرف سه روز گذشته، اندك پولي را كه به همراه داشت خرج كرد و پس از آن كه تلاش‌هايش براي پيدا كردن كار به نتيجه نرسيد، آواره خيابان‌هاي شلوغ پايتخت شد تا اين كه پس از سه روز بي‌غذايي، در يكي از بوستان‌هاي تهران درحاليكه لبهايش از فرط گرسنگي خشكيده و آويزان شده و مگس‌هاي فراواني بر روي جسم نيمه جان او جمع شده بودند، از حال رفت.

مردمي كه شاهد اين اتفاق بودند، بلافاصله با اورژانس تهران تماس گرفته و امدادگران و كادر درماني اورژانس نيز خود را به محل رسانده و رضا را تحت درمان اوليه سرپايي قرار دادند.

كارشناس همراه تيم درماني اورژانس تهران درباره وضعيت جسماني اين جوان به گفت: از آن جايي كه وي بيش از سه روز غذا نخورده، دچار ضعف عمومي، افت فشار خون، بي‌حالي، بي‌حسي وخشك‌شدگي لبها شده است.

وي گفت: اين جوان پس از انجام معاينات اوليه، به بيمارستان منتقل مي‌شود.
 
منبع خبر :سایت عصر ایران

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مرد دست نداشت بس که له بود...

خودم را چرخاندم...خواستم نبینم..نباشم...حرفی می زد...گدا بود شاید...

یکی آمد...خم شد تا گوشش رسید جلوی دهان مرد...

دستش دور را نشان داد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

یک دیالوگی رضا مثقالی(مارمولک)داشت تو فیلم  مارمولک که خیلی خوب بود...

همونجا که پسر مسئله پرسه رو میبینه با یه دختر داره حرف میزنه...بعد پسره میاد ماله بکشه بعد رضا مارموک میگه برو حالت رو بکن اما اسراف نکن بعد پسره میگه خیلی ممنون ...فهمیدم درمورد من چه جوری فکر می کنید...

اینجاست که رضا اون دیالوگ شاهکارشو میگه...

من اصلا در مورد شما فکر نمیکنم!!!

(این دیالوگ این روزها عصای دستمه!)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:39  توسط علی کوچولو  |