<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>کودکی در پوست خرس</title>
<link>http://verbal.blogfa.com/</link>
<description>خداحافظ روزهای کودکی...خداحافظ خنده های واقعی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 07 Jul 2008 06:59:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://verbal.blogfa.com/post-17.aspx</link>
<description>تف به این همه نکبت...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Jul 2008 06:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=verbal&amp;postid=17</comments>
<dc:creator>verbal</dc:creator>
<guid>http://verbal.blogfa.com/post-17.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در مسیر باد</title>
<link>http://verbal.blogfa.com/post-16.aspx</link>
<description>&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اینکه چرا اون کارهارو  کردیم ، سوالیه که خیلی ها ازمون پرسیدن ، اما هیچوقت فکر نکردیم که بتونیم قانعشون کنیم . مثله اینه که بخوای خوابیدن زیر پل رو برای کسی تعریف کنی در حالیکه نمیدونی چه جوری باید بهش بگی صدای ماشین ها توی خواب چه جوریه. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; اما میدونستم اینجور وقت ها باید دائم حرف زد چون به محض اینکه دهنتو ببندی اونها فکر می کنند تو میخوای خفه خون بگیریو دیگه زر نزنی تا لج اونارو در بیاری برای همینه که هیچوقت همه چیزو خیلی زود نمیگم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من میدونم که باید کشش بدی.اونها اینجوری دوست دارن.مثلا اگه میپرسن ماشینارو کجا میبردین نباید تو جواب دقیقا جای گاراژ رو بگی ، باید براشون داستان تعریف کنی و آدرس رو تو نتیجه ی ته داستان بیاری.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به هر حالی هر شغلی برای خودش یه ذاتی داره. ذات کثافت بازجویی هم اینجوریه دیگه.اونها دوست دارن قصه بشنون ، مخصوصا توی بازجویی های شب که از خوابشون زدنو اومدن تویه بی پدر مادرو به حرف بیارن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فرق من و هم دست احمقم دقیقا همینجا بود. اون فکر می کرد باید خیلی سریع بره سر اصل مطلب و خب همه چیز رو بندازه گردن من.طوری که انگار من اونو بزور سوار ماشین می کردم یا خواهرش تو زیرزمین ما زندانی بوده و اون مجبور بوده بخاطر آزاد کردنش هر کاری که من میگم بکنه. هرچند هیچ احمقی این اراجیف رو باور نکرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ولی من اصلا شیشه اسید رو دستم نمی گرفتم چون من جلو میشستم و اگه میخواستم اینکارو بکنم با یه حرکت ناجور راننده کل داشبورد میسوخت و به فنا می رفت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من فقط چاقو رو تو پهلوشون فرو می کردم. دقیقا چهار انگشت بسته زیر دنده اونجا گوشت نرمی داره ، طرف نمیمیره ولی طوری ضعف می کنه که دیگه نمیتونه کاری کنه اون هم بعد از اینکه من چاقو رو زدم کله ی طرفو میکشید عقب و اسیدو میریخت رو صورتش اگه قبلش پشتی صندلی رو در نیاورده بود یا سر یارو رو درست نمیتونست خم کنه صندلی داغون می شد و باید یکی عینشو گیر میاوردیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من اصلا کاری به اسید نداشتم من فقط بو می کردم چون بوی گوشت کبابی رو دوست داشتم فقط همین.بخاطر اینکه نباید کسی رو اعدام کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;(این داستان در طول روز پیش می رود...)&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 29 Jun 2008 06:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=verbal&amp;postid=16</comments>
<dc:creator>verbal</dc:creator>
<guid>http://verbal.blogfa.com/post-16.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://verbal.blogfa.com/post-15.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;دست های ژنرال این آخری ها رعشه گرفته بود...قبل از اینکه آن مدال را بدهند و بازنشسته اش کنند یک اتفاقی افتاد که هنوز در مهمانی های خصوصی ارتش شنوندگانش را حسابی میخنداند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;انتهای سوزن یک پرچم سفید بود . روی نقشه کمی آن طرف تر فشرده شده بود درست بعد از رود...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گمانم ده هزار نفری کشته شدند!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Jun 2008 07:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=verbal&amp;postid=15</comments>
<dc:creator>verbal</dc:creator>
<guid>http://verbal.blogfa.com/post-15.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://verbal.blogfa.com/post-14.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;به جلو نگاه کن...پشت سرت من ایستادم!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 May 2008 18:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=verbal&amp;postid=14</comments>
<dc:creator>verbal</dc:creator>
<guid>http://verbal.blogfa.com/post-14.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اینجایند مردان بی ادعا...</title>
<link>http://verbal.blogfa.com/post-13.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=justify&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;مطلبی که در ادامه می آید در وب سایت شخصی &lt;A href=&quot;http://www.mehrangizkar.com/&quot; target=_blank&gt;مهرانگیز کار&lt;/A&gt; ثبت شده.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;کسانی که ایشون رو میشناسند که خب میشناسند کسانی هم که نمیشناسند بشناسند که ایشون سابقه طولانی (گذشته و حال و احتمالا آینده) در جوسازی علیه جمهوری اسلامی دارد آن هم در صدای آمریکا دقیقا به همین دلیل بدون هیچ شک و شبهه ای در صداقت این نوشتار میتوانید این مطلب را از او بخوانید... &lt;/DIV&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-WEIGHT: bold; COLOR: #1e90ff&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;BR&gt;سال‌هاست با اسم رضا دوست محمدي آشنا شده‌ام. از آن هنگام که سيامک پورزند سرانجام پس از افت و خيزهاي بسيار و عبور از چاله چوله‌هاي امنيتي و پس از تحمل زندگي ... در بازداشتگاه‌هاي غيرقانوني که هنوز نمي‌دانيم کجاها بوده است، سر از زندان اوين درآورد، نام رضا دوست محمدي رئيس وقت زندان اوين وارد زندگي ما شد. همه از او مانند يک نيک مرد ياد مي‌کردند که جامه زندانبان پوشيده بود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رضا دوست محمدي پس از سال‌ها حضور در جبهه‌هاي جنگ ايران و عراق به صورت يک شيميايي 70 درصدي وارد قوه قضاييه شد و در سال‌هاي 1384- 1381 زندان اوين را مديريت کرد. زندانياني که او را مي‌شناسند مي‌گويند دوست محمدي از حقوق انساني زنداني باخبر بود و تا جايي که زورش به قانون شکنان مي‌رسيد به کمتر از آن رضايت نمي‌داد. اسفند ماه سال 85 خبر رسيد که دوست محمدي به دليل جراحات شيميايي درگذشته است. همچنين خبر رسيد، زندانياني که هنوز دربند هستند و از او خاطراتي دارند و زندانياني که آزاد شده‌اند، عموما به سوگ زندانبان نشسته‌اند. شگفت‌آور بود. باور نمي‌کردم و چون از صحنه دور شده بودم، به نظرم مي‌رسيد گزافه‌گويي است و حتي در خبرها نشان از هذيان‌هايي مي‌ديدم که اغلب زندانيان گرفتارش مي‌شوند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چند بار دست بردم به قلم تا چيزي بنويسم در ستايش دوست محمدي، هربار دست و قلم هر دو لرزيد. مبادا شنيده‌ها درست نباشد. از نوشتن دست کشيدم، اما نام او در قلبم باقي ماند؛ مثل يک اميد، مثل يک آرزو، مثل يک رويا که نمي‌خواستم باور کنم واقعيت داشته است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خبر را در روزنامه اعتماد 31/1/87 خواندم و افسوس خوردم بر آن همه بدبيني و ترديد که ستايش از يک نيک مرد را به تأخير‌انداخت. خبر حاکي از آن بود که انجمن دفاع از حقوق زندانيان، رضا دوست محمدي را در جاي اولين زندانبان نمونه انتخاب کرده است. شهودي در جلسه حاضر بوده‌اند؛ از آن جمله آقايان يوسفي اشکوري زنداني ستمديده، بهمن کشاورز و محمد علي نجفي توانا دو حقوقدان برجسته ايراني. اينک باور مي‌کنم که مي‌شود زندانبان بود، قوانين ناظر بر زندان را اجرا کرد و با اين وصف نام خود را به نيکي بر صفحه روزگار نقش بست.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; MARGIN: 8px 11px 8px 8px; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 281px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 248px&quot; height=267 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1387/2/30/9380_256.jpg&quot; width=299 align=left&gt;در خاطراتم مي‌کاوم. به ياد مي‌آورم پس از انقلاب دوست محمدي يکي دوتا نبوده‌اند. به ياد مي‌آورم يکي از آنها را. اوايل انقلاب بود. از همه خوان‌ها گذشتم و پاسپورت جديد گرفتم. با دو دختر کوچکم که يکي هنوز توي قنداق بود و يکي دوازده ساله عازم سفر به انگلستان شدم براي عيادت برادرم که بيمار بود. در فرودگاه مهرآباد بي‌دليل از خروجم جلوگيري کردند. ساعت‌ها در سرگرداني به سر برديم. حتي اجازه نمي‌دادند بچه‌ها را به دستشويي ببرم. دختر دوازده ساله‌ام از يک فرصت استفاده کرد و تيز به سمت تلفن عمومي دويد تا يکي را از وضعيت ما باخبر کند. مأموري که لوله تفنگش از قد و بالاي خودش بلندتر بود به سويش شتافت و محکم کوبيد روي دستش. نقابي از اشک چهره دختر را در خود پوشيد. هواپيما ما را جا گذاشت. چمدان‌ها رفت، ما بر جا مانديم. گفتند به جاي لندن بايد برويد طبقه بالا و بازجويي بشويد. ساعت‌ها گذشت. سپيده دميده بود که وارد آن اطاق شديم. جواني با لباس پاسداري پشت ميزي نشسته بود. از راديو مارش جنگ پخش مي‌شد. حال و روز بچه‌ها را که ديد گفت خواهرم اول بچه‌ها را ببريد دستشويي تا نفس تازه کنند. عجله هم در کار نيست. بعد بياييد با هم صحبت کنيم. مثل اين بود که دنيا را به من داده باشند. دختر کوچکم از ساعت‌ها پيش نياز به تعويض پوشک داشت و از فرط سوزش و درد يک بند مي‌گريست. مأموران نگذاشته بودند او را به دستشويي برسانم. با التماس خواسته بودم محافظ مقابل دستشويي بگمارند، رضايت ندادند و بددهاني کردند. به زبان امروزي به صورت «لساني» امر به معروف و نهي از منکر شديم. فرمودند اگر ما در درست و حسابي بودي تنها و بي‌سرپرست راه نمي‌افتادي بروي لندن!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;باري، از دستشويي بيرون آمديم و روبه‌روي ميز پاسدار نشستيم. حرف‌هايم را شنيد. اوراق هويت را ديگران به او داده بودند. رفت سراغ تلفن و بي‌سيم. بازگشت و گفت شرمنده‌ام. شما موردي نداريد. همه ارگان‌ها را چک کردم. آن مأموران جاهل و نادان را عفو کنيد. افسوس مي‌خورم که پرواز انجام شده و نمي‌توانم با همين پرواز راهي‌تان کنم، اما ترتيب همه کارها را براي پرواز هفته بعد مي‌دهم. حلال کنيد. سپس شماره تلفن خود را روي کاغذ نوشت و شماره تلفن من را گرفت و دستور داد براي ما تاکسي بگيرند و يک نفر مأمور شد به من و بچه‌ها کمک کند تا سوار تاکسي شويم. روزهاي بعد آن نيکمرد تلفن زد و گفت همه کارها روبه‌راه شده و اگر در فرودگاه با کمترين مشکلي مواجه شديد به مأموران بگوييد فورا با من تماس بگيرند. همچنين گفت خودم از دور و نامحسوس همه چيز را زير نظر دارم و سر پست حاضرم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سالي از آن ماجرا گذشت. رفته بودم فرودگاه تا دوستي را بدرقه کنم که ناگهان ديدم پوسترها به در و ديوار آويخته است و عکس آن نيکمرد که در جنگ شهيد شده بود بر آن پوسترها نقش بسته است. عزادارش شدم. در تنهايي و با خلوص. مثل همان زندانياني که در سال 85 عزادار دوست محمدي شدند و من درکشان نمي‌کردم، ديگران هم ‌اندوه من را درک نکردند و برخي به من خنديدند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آن سلسله از نيکمردان را کجا پيدا کنيم؟ با نيکمردان چه کرده‌اند؟ آيا باور کردني است که همه آنها از دنيا رفته باشند؟ آيا باور کردني است که همه آنها به شبکه‌هاي فساد پيوسته باشند؟ مي‌شود باور کرد که همه خانه‌نشين شده باشند؟ چرا از آن سلسله مرداني که جغرافياي ايران و غرور ملي ايران را بدون چشم داشت مالي و جاه و مقام از دشمن بازپس گرفتند در صحنه سياست داخلي و خارجي ايران چندان اثري نمي‌بينيم؟ آيا حضور دارند و حق اظهار نظر از آنها سلب شده است؟ پرسش‌ها بي‌شمار است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بگذريم و به زنده ياد رضا دوست محمدي برگرديم با مروري بر چند شنيده از زندانياني که دعاگويش هستند:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;يک زنداني مي‌گفت دوست محمدي به زندانيان سياسي که مطمئن بود با سليقه‌هاي سياسي‌اش سازگاري ندارند احترام مي‌گذاشت. به آنها سر مي‌زد. با آنها ديدار هفتگي داشت. کنار تخت و پتوي زندانيان بيمار و سالخورده سياسي مي‌نشست و به آنها اميد و آرامش مي‌بخشيد. ناله‌ها را مي‌شنيد. پيرمردي که از خلق و خوي انساني دوست محمدي قصه‌ها در سينه دارد مي‌گويد: يک بار که دو روحاني براي ناهار مهمانش بودند، من را هم به اطاق خود فراخواند. آن دو روحاني را نمي‌شناختم. از من خواستند تا آنچه را در بازداشتگاه‌هاي غيرقانوني (که خود نمي‌دانستم کجاها بوده است) بر من روا داشته‌اند، شرح بدهم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;زنداني سالخورده ديگري مي‌گفت روزي که ليگابو از سازمان ملل متحد آمده بود و مي‌خواست چند زنداني مشخص را بالاي استخر در محوطه باز زندان اوين تنها و بدون حضور مأموران ببيند، دوست محمدي آمد، مانند يک اخطار کنار استخر ايستاد تا کساني که آمده بودند مانع ديدارهاي خصوصي زندانيان با ليگابو بشوند، نتوانند کاري بکنند. پيرمرد مي‌گفت آن روز قاضي پرونده من هم از راه رسيد. يکراست با لبخند پرمهر به سويم آمد. من خود را توي پتو پيچيده بودم و از بيماري مي‌لرزيدم. قاضي که معرفي‌اش ضرورتي ندارد من را در آغوش گرفت و بوسيد. نمي‌توانم طعم آن بوسه را توصيف کنم. فقط گريستم و آرزوي مرگ کردم. بوسه آن کس که آمر و عامل بر انواع شکنجه‌ها بود چه لطفي داشت و چه دليلي داشت؟ آيا تظاهرات تبليغاتي بود در مقابل ليگابو؟ بي گمان چنين نبود. ما که دوست محمدي را مي‌شناختيم مي‌دانستيم بوسه قاضي شيوه‌اي است براي جلب رضايت دوست محمدي که مي‌دانست شجاعانه آنچه را بر من گذشته بود، بي وقفه به هرجا که مي‌توانست گزارش مي‌داد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سرانجام اين دوست محمدي بود که فهميد چه بر سرم آورده‌اند. کميسيون پزشکي تشکيل داد و من را به بيمارستان اعزام کرد. خود به ديدارم آمد و وقتي پاهايم را زنجير شده به تخت بيمارستان ديد فرياد و فغان برآورد از آن همه بي‌مروتي. روزي ديگر آمد و ديد زنجيرها را بر حسب دستورش بازگشوده‌اند، اما دو سه تکه زنجير کنار تخت جاگذاشته‌اند. باز هم فرياد و فغان کرد و گفت نمي‌خواهند بي‌مروتي‌ها فراموش بشود و...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آن پيرمرد به فرزندانش وصيت کرده است اگر روزي و روزگاري زور دوست محمدي‌ها به جانيان و خشونت ورزان چربيد و توانستيد با امنيت خاطر به سرزمينتان بازگرديد، پيش از آنکه بر سر مزار پدر بشتابيد، شماره قبر رضا دوست محمدي را پيدا کنيد. اول برويد بر تربت او بوسه بزنيد و پس آنگاه بر خاک پدر حاضر بشويد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ايران لبريز است از نيکمردان و نيکزناني با خلق و خوي کساني که گاهي از آنها به مناسبتي ياد مي‌کنيم و اغلب هم با تأخير.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;*مغز انسان عصبانی کوره ای است که تر و خشک را با هم می سوزاند!&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;ما از این سیستم عصبانی هستیم...&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 May 2008 09:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=verbal&amp;postid=13</comments>
<dc:creator>verbal</dc:creator>
<guid>http://verbal.blogfa.com/post-13.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://verbal.blogfa.com/post-12.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=title style=&quot;PADDING-RIGHT: 2px; PADDING-TOP: 4px; TEXT-ALIGN: center&quot; align=right&gt;&lt;STRONG&gt;جوان شهرستاني پس از سه روز گرسنگي در پايتخت بیهوش شد&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=title style=&quot;PADDING-RIGHT: 2px; PADDING-TOP: 4px; TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=subtitle&gt;وی پس از سه روز بي‌غذايي، در يكي از بوستان‌هاي تهران درحاليكه لبهايش از فرط گرسنگي خشكيده و آويزان شده و مگس‌هاي فراواني بر روي جسم نيمه جان او جمع شده بودند، از حال رفت.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=body style=&quot;PADDING-BOTTOM: 0px; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;كادر اورژانس تهران، عصر روز گذشته، پسر20 ساله شهرستاني را كه به دليل گرسنگي مفرط، نيمه جان شده بود، پس از انجام درمان سرپايي، به بيمارستان انتقال دادند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به گزارش ايسنا، «رضا» 20 ساله كه حدود سه ماه پيش براي پيدا كردن كار از اروميه به تهران آمده بود، ظرف سه روز گذشته، اندك پولي را كه به همراه داشت خرج كرد و پس از آن كه تلاش‌هايش براي پيدا كردن كار به نتيجه نرسيد، آواره خيابان‌هاي شلوغ پايتخت شد تا اين كه پس از سه روز بي‌غذايي، در يكي از بوستان‌هاي تهران درحاليكه لبهايش از فرط گرسنگي خشكيده و آويزان شده و مگس‌هاي فراواني بر روي جسم نيمه جان او جمع شده بودند، از حال رفت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مردمي كه شاهد اين اتفاق بودند، بلافاصله با اورژانس تهران تماس گرفته و امدادگران و كادر درماني اورژانس نيز خود را به محل رسانده و رضا را تحت درمان اوليه سرپايي قرار دادند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;كارشناس همراه تيم درماني اورژانس تهران درباره وضعيت جسماني اين جوان به گفت: از آن جايي كه وي بيش از سه روز غذا نخورده، دچار ضعف عمومي، افت فشار خون، بي‌حالي، بي‌حسي وخشك‌شدگي لبها شده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وي گفت: اين جوان پس از انجام معاينات اوليه، به بيمارستان منتقل مي‌شود.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=body style=&quot;PADDING-BOTTOM: 0px; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=body style=&quot;PADDING-BOTTOM: 0px; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;منبع خبر :سایت عصر ایران&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مرد دست نداشت بس که له بود...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خودم را چرخاندم...خواستم نبینم..نباشم...حرفی می زد...گدا بود شاید...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یکی آمد...خم شد تا گوشش رسید جلوی دهان مرد...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دستش دور را نشان داد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یک دیالوگی رضا مثقالی(مارمولک)داشت تو فیلم  مارمولک که خیلی خوب بود...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همونجا که پسر مسئله پرسه رو میبینه با یه دختر داره حرف میزنه...بعد پسره میاد ماله بکشه بعد رضا مارموک میگه برو حالت رو بکن اما اسراف نکن بعد پسره میگه خیلی ممنون ...فهمیدم درمورد من چه جوری فکر می کنید...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اینجاست که رضا اون دیالوگ شاهکارشو میگه...&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;من اصلا در مورد شما فکر نمیکنم!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;(این دیالوگ این روزها عصای دستمه!)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 18 May 2008 07:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=verbal&amp;postid=12</comments>
<dc:creator>verbal</dc:creator>
<guid>http://verbal.blogfa.com/post-12.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>احکام روابط دختر و پسر(با استفاده از نظرات مراجع عظام)</title>
<link>http://verbal.blogfa.com/post-11.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN class=booktitle&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;احکام صحبت کردن&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN class=bookprop&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;صحبت کردن مرد با زن نامحرم چه حکمى دارد؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;BR&gt;مردها مى توانند با نامحرم با شرایط ذیل صحبت کنند:[1]&lt;BR&gt;1. به قصد لذت و ریبه نباشد;&lt;BR&gt;2. با این صحبت کردن، به گناه آلوده نشوند.&lt;BR&gt;آیات عظام: فاضل، گلپایگانى و مکارم: عروه، نکاح، با استفاده از مسئله ى 39.&lt;BR&gt;امام: تحریر الوسیله، نکاح، مسئله ى 29.&lt;BR&gt;بهجت: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله ى 1936.&lt;BR&gt;سیستانى: منهاج الصالحین، نکاح، با استفاده مسئله ى 29.&lt;BR&gt;فاضل: جامع المسائل، ج 1، سؤال 1718.&lt;BR&gt;خامنه اى: با استفاده از استفتائات، ج 1، س 1095، ص 342، استفتائات ج 2، ص 85، مسئله ى 240.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN class=bookprop&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;صحبت کردن مرد با نامحرم بدون لذّت و احتمال گناه چگونه است؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;BR&gt;صحبت کردن با نامحرم در غیر مورد ضرورت، مکروه است، خصوصا اگر مخاطب، جوان باشد.&lt;BR&gt;آیات عظام: امام، فاضل، گلپایگانى و مکارم، عروه; نکاح، مسئله ى 39.&lt;BR&gt;امام: تحریر، نکاح، مسئله ى 29 و استفتا.&lt;BR&gt;گلپایگانى: مجمع المسائل، ج 2، با استفاده از سؤال 645.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN class=bookprop&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;اگر انسان با رعایت موازین اسلامى، باز هم در شرایطى به واسطه ى صحبت کردن با نامحرم، مثل دانشجوى هم کلاسى، در خودش احساس تغییر و لذت کند اشکال دارد؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;BR&gt;اگر مردى بداند چنانچه با نامحرمى صحبت کند به گناه خواهد افتاد، نباید با او صحبت کند; خواه زن به گونه اى صحبت کند که مرد را به گناه بیندازد یا درباره ى مطلبى صحبت کند که مرد به گناه بیفتد.&lt;BR&gt;آیات عظام: امام، سیستانى، فاضل، گلپایگانى و مکارم، با استفاده از مدارک مسئله ى قبل.&lt;BR&gt;بهجت: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 1936.&lt;BR&gt;خامنه اى: با استفاده از استفتائات ج 1، ص 342، مسئله ى 1095، و استفتائات ج 2، مسئله 240.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN class=bookprop&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;آیا سخن گفتن و شوخى نمودن با زن نامحرم حرام است؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;BR&gt;صحبت کردن با هر کسى درباره ى هر چیزى از روى شهوت و لذت جایز نیست (مگر با همسر).&lt;BR&gt;آیات عظام: امام، فاضل، گلپایگانى و مکارم، عروه نکاح، با استفاده از مسئله ى 39.&lt;BR&gt;امام: تحریر، نکاح، مسئله ى 29.&lt;BR&gt;اراکى: استفتاء.&lt;BR&gt;سیستانى: منهاج الصالحین، نکاح، مسئله ى 29.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN class=bookprop&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;سخن گفتن زن ها با مرد نامحرم چه حکمى دارد؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;BR&gt;خانم ها مى توانند با نامحرم صحبت کنند; مشروط بر آن که:&lt;BR&gt;1. به قصد لذّت و ریبه نباشد;&lt;BR&gt;2. صداى خود را ترقیق و تلطیف نکنند;&lt;BR&gt;3. خوف افتنان[2] نباشد.&lt;BR&gt;آیات عظام: امام، فاضل، گلپایگانى، مکارم، عروه، نکاح، با استفاده از مسئله ى 39.&lt;BR&gt;امام: تحریر نکاح مسئله ى 29.&lt;BR&gt;سیستانى: منهاج الصالحین، نکاح، مسئله ى 29.&lt;BR&gt;خامنه اى: با استفاده از استفتائات، ج 1، ص 342، مسئله ى 1095.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN class=bookprop&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;آیا هم صحبت شدن زن ها با مرد نامحرم بدون قصد لذّت اشکال دارد؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;BR&gt;صحبت کردن خانم ها با نامحرم به غیر ضرورت مکروه است.&lt;BR&gt;آیات عظام: امام، فاضل گلپایگانى و مکارم، مدارک قبل.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN class=bookprop&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;برخى از خانم ها در صحبت با دیگران بسیار با نرمى صحبت مى کنند؟ لطفاً حکم آن را بیان کنید؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;BR&gt;خانم ها نباید در هنگام صحبت کردن با نامحرم، صداى خود را رقیق و نازک کنند; به گونه اى که اگر در دل مخاطب مرضى باشد، او را به خود جلب کند. اگر چه درباره ى مطالبى عادى صحبت کنند.&lt;BR&gt;آیات عظام: امام، اراکى، سیستانى، فاضل، گلپایگانى و مکارم، مدارک مسئله ى قبل.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;نامه نگارى با نامحرم و طرح مسائل عشقى یا شهوانى در نامه چه حکمى دارد؟&lt;BR&gt;آیات عظام: اراکى: از هر کارى که موجب مفسده است اجتناب شود.&lt;BR&gt;گلپایگانى: جایز نیست.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN class=booktitle&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;احکام نگاه به نامحرم&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN class=bookprop&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;نگاه مرد به زن مسلمان با چه شرایطى جایز است؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;BR&gt;اگر خانم مسلمان کاملا حجاب خود را رعایت کرده باشد نگاه کردن به وجه و کفین او براى مرد با شرایط ذیل اشکال ندارد:&lt;BR&gt;1. وجه و کفین زینت نشده باشد;&lt;BR&gt;2. نگاه به قصد لذت و ریبه نباشد.&lt;BR&gt;آیات عظام: امام: عروه، نکاح، مسئله ى 31; تحریر، نکاح، مسئله ى 18; استفتاء و توضیح المسائل، مسئله ى 2433.&lt;BR&gt;اراکى: توضیح المسائل، مسئله ى 2447 و استفتاء.&lt;BR&gt;بهجت: استفتاء.&lt;BR&gt;آیة الله تبریزى: زینت در وجه و کفین، اگر از قبیل انگشتر متعارف و اصلاح صورت (بند انداختن) و سرمه اى باشد که حتّى در زن هاى پیر متعارف است، پوشاندن آن بر زن واجب نیست و نگاه کردن مرد به آن هم اگر التذاذى نباشد. مانع ندارد. استفتا.&lt;BR&gt;آیة الله سیستانى: به طور کلى اگر نامحرم مسلمان است و حجاب خود را رعایت کرده است یا رعایت نکرده و در صورتى که او را امر به حجاب کنیم رعایت مى کند، نگاه کردن به وجه و کفین او بدون لذت و ریبه اشکالى ندارد. اگر چه بنا بر احتیاط مستحب بهتر است از نگاه کردن به وجه و کفین پرهیز کرد.&lt;BR&gt;نهاج الصالحین، نکاح، مسائل 14 و 26; توضیح المسائل، مسائل 2442 و 2443.&lt;BR&gt;آیة الله گلپایگانى: بنابر احتیاط واجب، جایز نیست حتّى به وجه و کفین نامحرم نگاه کرد; چه زینت داشته باشد چه نداشته باشد.&lt;BR&gt;در نتیجه مردان نمى توانند به صورت و دست زنانى که به طور کامل حجاب خود را رعایت نکرده اند، نگاه کنند; مانند آن که زنى مقدارى از مویش پیدا باشد و یا این که لباس آستین کوتاه پوشیده باشد و یا بازو یا مچ دست او پوشیده نباشد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN class=bookprop&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;نگاه مرد به دست و صورت زن نامحرم، حرام است؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;BR&gt;نگاه کردن به نامحرم به قصد لذّت و شهوترانى حرام است; اگر چه وجه و کفین و یا به حجم بدن او باشد.&lt;BR&gt;آیات عظام: امام، اراکى، فاضل، گلپایگانى، و مکارم: عروه، نکاح، مسئله ى 31.&lt;BR&gt;بهجت: توضیح المسائل، مسئله ى 1931.&lt;BR&gt;تبریزى: توضیح المسائل، مسئله ى 2442.&lt;BR&gt;سیستانى: توضیح المسائل، با استفاده از مسائل 2442 و 2443; و منهاج الصالحین، نکاح، مسئله ى 14.&lt;BR&gt;فاضل: توضیح المسائل، مسئله ى 2501.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN class=bookprop&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;بعضى مردان مؤمن در دبیرستان ها و یا غیر آن به زنان مسلمان درس مى دهند، طبیعتاً مرد مجبور است مطالب درس را بر روى تخته سیاه بنویسد و خانم ها نیز همان گونه که معمول است به دست و صورت استاد خود نگاه مى کنند، البته بدون قصد لذت و ریبه. آیا این نگاه کردن جایز است؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;BR&gt;نگاه کردن خانم ها به وجه و کفین و مواضعى که مردان به طور متعارف نمى پوشانند، بدون لذت و ریبه اشکالى ندارد.&lt;BR&gt;آیات عظام: امام، فاضل، گپایگانى و مکارم: عروه، نکاح، با استفاده از مسئله ى 51.&lt;BR&gt;امام: تحریر، نکاح با استفاده از مسئله ى 19; توضیح المسائل، مسئله ى 2433 و استفتاء.&lt;BR&gt;اراکى: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله ى 2447 و استفتاء.&lt;BR&gt;آیة الله بهجت: نگاه کردن زن به بدن نامحرم، بنابر احتیاط واجب حرام است، اما جواز نگاه کردن زن به قسمتى از بدن مرد نامحرم که غالبا باز است، مثل سر، خالى از وجه نیست; مگر این که این نگاه کردن، کمک به معصیت باشد. توضیح المسائل، مسئله ى 1933.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN class=bookprop&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;آیا زن مى تواند به بدن مردى که کاملاً پوشیده نیست، مثل آن که با لباس آستین کوتاه و یا ورزشى است، نگاه کند؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;BR&gt;نگاه کردن زن ها به بدن مرد نامحرم به استثناى وجه و کفین و مقدارى که بطور معتاد مردان نمى پوشانند، حرام است.&lt;BR&gt;آیات عظام: امام: عروه، نکاح با استفاده از مسئله ى 31; تحریر، نکاح مسئله ى 19; و توضیح المسائل، مسئله ى 2433; و استفتاء.&lt;BR&gt;اراکى: توضیح المسائل، مسئله ى 2447 و استفتاء.&lt;BR&gt;تبریزى: استفتاء.&lt;BR&gt;سیستانى: توضیح المسائل، مسئله ى 2442.&lt;BR&gt;گلپایگانى: توضیح المسائل، مسئله ى 2442; مجمع المسائل، ج 2، سؤال 644; و استفتاء.&lt;BR&gt;مکارم: توضیح المسائل، مسئله 2080.&lt;BR&gt;بهجت: توضیح المسائل، مسئله ى 1933.&lt;BR&gt;فاضل: نگاه کردن زن به مرد نامحرم به استثناى وجه و کفین حرام است. عروه، نکاح، مسئله ى 31; و توضیح المسائل مسئله ى 2501.&lt;BR&gt;در نتیجه: دیدن موى سر و صورت، دست ها تا مچ و پاها تا قوزک و گردن مردان نامحرم براى زن ها اشکالى ندارد، مشروط به آن که به قصد لذت و ریبه نباشد.&lt;BR&gt;هم چنین خانم ها نمى توانند براى تماشاى مسابقات ورزشى که آقایان در آن ها پوشش کافى ندارند، مانند شنا، کشتى، وزنه بردارى، فوتبال و... به اماکن ورزشى بروند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN class=bookprop&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;نگاه زن به دست و صورت مرد نامحرم چگونه است؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;BR&gt;نگاه کردن به بدن نامحرم حتّى به وجه و کفین او به قصد لذت و یا با ترس به مفسده افتادن حرام است.&lt;BR&gt;آیات عظام: امام، اراکى، فاضل و مکارم: عروه، ستر و ساتر، قبل از مسئله ى 1.&lt;BR&gt;بهجت: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله ى 1932.&lt;BR&gt;تبریزى: توضیح المسائل، مسئله ى 2442.&lt;BR&gt;سیستانى: توضیح المسائل، مسئله ى 2442.&lt;BR&gt;فاضل: توضیح المسائل، مسئله ى 2501.&lt;BR&gt;اراکى و گلپایگانى: استفتاء.&lt;BR&gt;توجه: بین عدم جواز نگاه به بدن مرد نامحرم با وجوب پوشش مرد هیچ ملازمه اى نیست; یعنى اگر چه بر مرد واجب نیست خود را بپوشاند، اما بر خانم ها واجب است نگاه نکنند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;نگاه به عکس و فیلم&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN class=bookprop&gt;آیا نگاه کردن به عکس کسانى که براى انسان جالب است اشکال دارد؟&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;نگاه کردن به هر عکسى به قصد لذت حرام است; خواه عکس مرد باشد یا زن، محرم باشد یا نامحرم، عکس انسان باشد یا غیر آن (از این حکم عکس همسر استثنا است).&lt;BR&gt;آیات عظام: امام، اراکى، بهجت، تبریزى، سیستانى، فاضل، گلپایگانى و مکارم: استفتاء.&lt;BR&gt;اراکى: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله ى 2453.&lt;BR&gt;سیستانى: منهاج الصالحین، نکاح، مسئله ى 27.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN class=bookprop&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;آیا خرید و فروش عکس هاى مبتذل حرام است؟ اگر کسى تعدادى را داشته باشد چه کار کند؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;BR&gt;خرید و فروش و نگهدارى عکس هاى مبتذل حرام است و باید آن ها را از بین برد.&lt;BR&gt;آیات عظام: امام، اراکى و گلپایگانى: استفتاء.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN class=bookprop&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;نگاه به تصویر زن ها و مردها که از تلویزیون و سینما پخش مى شود چگونه است؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;BR&gt;فیلمى که به طور مستقیم پخش مى شود، حکم انسان زنده را دارد و اگر به طور غیر مستقیم پخش مى شود حکم عکس را دارد.&lt;BR&gt;امام: استفتاء در کتاب احکام بانوان، محمد وحیدى، سؤال 42، ص 32.&lt;BR&gt;آیات عظام: اراکى فاضل و گلپایگانى: فیلم اعم از مستقیم یا غیر مستقیم حکم عکس را دارد. استفتاء.&lt;BR&gt;بنابراین، بنابر فتواى آقاى اراکى دیدن فیلم زنان نامحرم براى مردان اشکالى ندارد، اگر چه آن ها را بشناسد; مشروط به آن که به قصد لذت و ریبه نباشد و انسان نترسد که به گناه بیفتد (با همان تفصیلى که گذشت.) و بنابر فتواى آقاى گلپایگانى دیدن فیلم زنان نامحرم براى مردان در صورتى که آن ها را نمى شناسند، بنابر احتیاط مستحب و اگر مى شناسد بنابر احتیاط واجب جایز نیست. به همان تفصیلى که گذشت.&lt;BR&gt;آیة الله بهجت: دیدن نامحرم از طریق تلویزیون و شنیدن صداى آن ها، اگر مقرون به فساد و ریبه باشد اشکال دارد. توضیح المسائل، مسائل متفرقه، مسئله ى 2.&lt;BR&gt;آیة الله خامنه اى: بنابر احتیاط واجب در پخش مستقیم به زنان بى حجاب نگاه نشود.استفتائات ج 2، مسئله 102.&lt;BR&gt;در نتیجه: اگر فیلمى به طور مستقیم پخش شود، نگاه به آن فیلم همان احکام نگاه کردن به انسان زنده را دارد; بنابراین مردان نمى توانند به غیر از وجه و کفین زنان نامحرم - آن هم با شرایطى که ذکر شد - نگاه کنند و هم چنین خانم ها نمى توانند به بدن مردان که در فیلم هاى ورزشى یا غیر آن که به طور مستقیم پخش مى شود، نگاه کنند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN class=bookprop&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;آیا نگاه کردن به عکسهاى زنان برهنه و یا فیلمهاى جنسى بدون شهوت جایز است؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;BR&gt;آیة الله گلپایگانى: جایز نیست; زیرا نگاه کردن این عکس ها و فیلم ها غالباً داراى آثار فتنه و فساد اخلاق است.ارشاد السائل، سؤال 462.&lt;BR&gt;آیة الله خامنه اى: از آن جا که نگاه به تصویرهاى مبتذلى که محرک شهوت است، غالباً از نگاه شهوانى جدا نیست; لذا به عنوان مقدمه ى ارتکاب گناه، و حرام مى باشد.استفتائات، ج 2، مسئله ى 107.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN class=bookprop&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;آیا نگاه کردن به فیلم هاى مستهجن و ماهواره اى براى مردان و زنان، بدون لذت و ریبه، جایز است؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;BR&gt;آیة الله تبریزى: نگاه کردن به این گونه فیلم ها جایز نیست. صراط النجاة، سؤال 901.&lt;BR&gt;آیة الله فاضل: استفاده کردن از فیلمهاى فوق که به منظور انحراف، تدارک دیده شده، جایز نیست. جامع المسائل، ج 1، سؤال 1729.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN class=bookprop&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;استفاده از ماهواره و برنامه هایى که توسط دولت هاى غربى و سایر کشورها تهیه مى شود، براى اطلاع از برنامه هاى علمى و قرآنى چگونه است؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;BR&gt;آیت الله خامنه اى: استفاده ى مذکور گرچه فى نفسه منعى ندارد، مگر آن که برنامه هایى که به واسطه ى ماهواره پخش مى شود - که محصول کشورهاى غربى و یا اکثر کشورهاى مجاور است - غالبا مشتمل بر تعلیم افکار ضالّه و وارونه جلوه دادن حقایق است; علاوه بر آن که مشتمل بر برنامه هاى لهو و فساد مى باشد; حتى مشاهده ى برنامه هاى علمى و یا قرآنى آن هم چه بسا سبب وقوع در فساد و ابتلا به حرام مى شود; لذا شرعاً استفاده از گیرنده ها براى مشاهده ى این نوع برنامه ها حرام است; مگر آن که برنامه هاى علمى محض و یا تماماً قرآنى و مانند آن باشد و دیدن آن ها مستلزم فساد و یا ابتلا به هیچ عمل حرام دیگرى نباشد. استفتائات، ج 2، مسئله ى 135، ص 48.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN class=booktitle&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;احکام تماس ها&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN class=bookprop&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;تماس بدنى زن و مرد نامحرم چه حکمى دارد؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;BR&gt;هر کسى که نگاه کردن به او جایز نیست، تماس بدنى با او نیز جایز نیست و هرگونه لمس کردن بدن با هر عضوى باشد، حرام است و باید از آن اجتناب کرد، مگر از روى لباس; بدون قصد لذت و ریبه.&lt;BR&gt;آیات عظام: امام، فاضل، گلپایگانى و مکارم، عروه، نکاح، مسئله ى 47.&lt;BR&gt;امام: تحریر، نکاح، مسئله ى 20.&lt;BR&gt;اراکى: استفتاء.&lt;BR&gt;بهجت: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله ى 1934.&lt;BR&gt;سیستانى: منهاج الصالحین، نکاح، با استفاده از مسئله ى 16.&lt;BR&gt;خامنه اى: با استفاده از استفتائات، ج 1، ص 89، مسئله ى 252، و مسئله ى 221.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN class=bookprop&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;آیا دست دادن با نامحرم جایز است؟ در صورتى که بدون قصد لذت و ریبه باشد؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;BR&gt;جایز نیست مگر از روى لباس; و در این صورت، بنا بر احتیاط، نباید دست او را بفشارد.&lt;BR&gt;آیات عظام: امام، فاضل، گلپایگانى و مکارم، عروه نکاح، با استفاده از مسئله ى 47.&lt;BR&gt;اراکى: استفتاء.&lt;BR&gt;بهجت: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله ى 1934.&lt;BR&gt;سیستانى: منهاج الصالحین، نکاح، با استفاده از مسئله ى 16.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN class=bookprop&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;ما در محیط دانشگاه کشورهاى غربى، هنگام برخورد با اساتید زن یا دانشجویان دختر، ناگزیر از مصافحه (دست دادن) هستیم; و گرنه حمل بر سوء ادب دانشجویان مسلمان مى شود، تکلیف چیست؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;BR&gt;لازم است به آن ها تفهیم کنید که عدم مصافحه با زن نامحرم، ناشى از سوء ادب نیست; بلکه معلول عقیده ى اسلامى و تعهّد به احکام آن است.&lt;BR&gt;آیات عظام: امام، اراکى، بهجت، سیستانى، فاضل، گلپایگانى و مکارم: با استفاده از مدارک مسئله ى قبل.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN class=bookprop&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;راه رفتن با نامحرم چه حکمى دارد؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;BR&gt;اگر به قصد لذت و ریبه باشد جایز نیست.&lt;BR&gt;آیات عظام: امام، اراکى، گلپایگانى، استفتاء.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN class=bookprop&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;در برخى از محافل زن ها و مردها یک جا نشسته و به صحبت مى پردازند و موازین شرعى نیز رعایت مى شود آیا اشکال دارد؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;BR&gt;اختلاط زن و مرد نامحرم مکروه است، مگر آن که پیرمرد یا پیرزن باشند.&lt;BR&gt;آیات عظام: امام، فاضل، گلپایگانى و مکارم: عروه، نکاح، مسئله ى 49.&lt;BR&gt;توجه: این مکروه بودن در صورتى است که حضور به صورت مختلط، منجر به حرام نشود، در غیر این صورت اختلاط حرام است. به طور مثال، اگر در مجلسى زنان حجاب کامل نداشته باشند و یا زینت کرده باشند و یا تماس هاى حرام بین زن و مرد واقع شود، اختلاط حرام خواهد بود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN class=bookprop&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;اگر زن و مرد نامحرم تنها در مکان خلوتى مشغول صحبت باشند حرام است؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;BR&gt;اگر مرد و زن نامحرم در محل خلوتى باشند که کسى آن جا نباشد و دیگرى هم نتواند وارد شود، چنانچه بترسند که به حرام بیفتند، باید از آن جا بیرون بروند ماندن آنها در آن مکان حرام است.&lt;BR&gt;آیات عظام: امام، توضیح المسائل، مسئله ى 2445.&lt;BR&gt;تبریزى: توضیح المسائل، مسئله ى 2454.&lt;BR&gt;فاضل: توضیح المسائل، مسئله ى 25111.&lt;BR&gt;خامنه اى: استفتائات با استفاده از ج 1، س 1095، ص 342.&lt;BR&gt;اراکى، سیستانى، گلپایگانى و مکارم.[3]&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN class=bookprop&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;آیا نشستن در کنار نامحرم در تاکسى و یا وسایل نقلیه ى دیگر جایز است؟ (در صورتى که تماس بین این دو از روى لباس باشد).&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;BR&gt;اگر به قصد لذت و ریبه نباشد و بر آن مفسده اى مترتّب نباشد، مجرد نشستن به نحو مذکور اشکال ندارد.&lt;BR&gt;آیات عظام: امام، فاضل، گلپایگانى و مکارم، عروه، نکاح، با استفاده از مسئله ى 47.&lt;BR&gt;تبریزى، سیستانى و گلپایگانى: استفتاء.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN class=bookprop&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;برخى از افراد به قصد جلب توجه دیگران به خودنمایى مى پردازند، آیا این کارشان حرام است؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;BR&gt;خودنمایى کردن به منظور به گناه انداختن دیگرى حرام است. چه در پوشیدن لباس باشد و چه در حرف زدن و نگاه کردن و یا اعمال و رفتار دیگر.&lt;BR&gt;آیات عظام: امام، اراکى، بهجت، تبریزى، فاضل و گلپایگانى: استفتاء.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN class=booktitle&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;احکام ازدواج و نامزدى&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN class=bookprop&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;آیا ازدواج از نظر اسلام امرى لازم است؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;BR&gt;کسى که به واسطه ى نداشتن زن به حرام مى افتد، واجب است زن بگیرد.&lt;BR&gt;آیات عظام: امام، فاضل، گلپایگانى و مکارم: عروه نکاح، مسئله ى 4.&lt;BR&gt;امام: توضیح المسائل، مسئله ى 2443.&lt;BR&gt;تبریزى: توضیح المسائل، مسئله ى 2452.&lt;BR&gt;سیستانى: توضسح المسائل، مسئله ى 2452.&lt;BR&gt;فاضل: توضیح المسائل، مسئله ى 2509.&lt;BR&gt;مکارم: توضیح المسائل، مسئله ى 2023.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN class=bookprop&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;بعضى از پدران مى گویند: تا تحصیلات دختر تمام نشود، نباید ازدواج نماید، آیا تأخیر در ازدواج کار خوبى است؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;BR&gt;مستحب است در شوهر دادن دخترى که بالغه است; یعنى مکلف شده، عجله کنند.&lt;BR&gt;آیات عظام: امام، فاضل، گلپایگانى و مکارم: عروه، نکاح، مسئله ى 14.&lt;BR&gt;امام: توضیح المسائل، مسئله ى 2459.&lt;BR&gt;تبریزى: توضیح المسائل، مسئله ى 2468.&lt;BR&gt;فاضل: توضیح المسائل، مسئله ى 2525.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN class=bookprop&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;گاهى دختر و پسر قبل از ازدواج، مدتى را براى آشنایى، به صورت نامزدى مى گذارند; آیا این نامزدى اشکال دارد؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;BR&gt;اگر مراد از نامزدى این باشد که زن و مردى قصد داشته باشند با یک دیگر ازدواج بکنند ولى هیچ گونه صیغه ى مَحرمیّتى بین آنان منعقد نشده باشد، زن و مرد به یک دیگر نامحرم هستند و هیچ گونه فرقى با دیگر نامحرم ها ندارند.&lt;BR&gt;آیات عظام: امام، اراکى، بهجت، تبریزى، سیستانى، فاضل، گلپایگانى و مکارم:استفتاء.&lt;BR&gt;در نتیجه نگاه کردن به قصد لذت به یک دیگر، دست دادن و یا هرگونه تماس بدنى، خلوت کردن در محیط دربسته (با همان شرایطى که در صفحات قبل گفته شد)، عدم رعایت حجاب و پوششِ کافى در مقابل یک دیگر، مراوده کردن و اختلاط به گونه اى که معمولا زن و شوهرها با یک دیگر دارند و خلاصه هرگونه روابطى که بین دو نامحرم حرام باشد از مواردى است که هر یک از دختر یا پسر باید از آن پرهیز کنند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;--------------------------------------------------------------------------------&lt;BR&gt;پی نوشتها&lt;BR&gt;[1]. مسائل این بخش از کتاب احکام روابط زن و مرد و مسائل اجتماعى آنان، نقل گردیده که به تأیید دفاتر استفتائات مراجع نام برده رسیده است. نظرات مقام معظم رهبرى به آن اضافه گردید. (سید مسعود معصومى، احکام روابط زن و مرد و مسائل اجتماعى آن،)&lt;BR&gt;[2]. به گناه و فساد افتادن.&lt;BR&gt;[3]. اراکى و گلپایگانى: بودن مرد و زن نامحرم در محل خلوتى که کسى در آن جا نیست و دیگرى هم نمى تواند وارد شود حرام است; چه به ذکر خدا مشغول باشند یا به صحبت، خواب باشند یا بیدار نمازشان هم در آن جا صحیح نیست; ولى اگر طورى باشد که شخص دیگرى بتواند وارد شود یا بچه اى که خوب و بد را مى فهمد در آن جا باشد اشکال ندارد.&lt;BR&gt;اراکى: توضیح المسائل، مسئله ى 2459.&lt;BR&gt;گلپایگانى: توضیح المسائل، مسئله ى 2454.&lt;BR&gt;سیستانى: ماندن مرد و زن نامحرم در محل خلوتى که کسى در آن جا نیست، در صورتى که احتمال فساد برود حرام است; هر چند طورى باشد که کسى دیگر بتواند وارد شود. ولى اگر احتمال فساد نرود، اشکال ندارد. توضیح المسائل، مسئله ى 2454.&lt;BR&gt;مکارم: احتیاط واجب آن است که مرد و زن نامحرم در محل خلوتى که کسى در آنجا نیست و دیگرى هم نمى تواند وارد شود; حتى اگر در آن جا نماز بخوانند، نماز آن ها اشکال دارد. توضیح المسائل، مسئله ى 2095.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt&quot; align=justify&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=Calibri size=3&gt; و بر همین قسم است:&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt&quot; align=justify&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt&quot; align=left&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=Calibri size=3&gt;...&lt;FONT color=#ff0000&gt;sms&lt;/FONT&gt; and &lt;FONT color=#ff0000&gt;360&lt;/FONT&gt; and &lt;FONT color=#ff0000&gt;chat&lt;/FONT&gt; and &lt;FONT color=#ff0000&gt;web cam&lt;/FONT&gt; and  &lt;FONT color=#ff0000&gt;ghes ala haaza&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt&quot; align=justify&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=Calibri size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 11 May 2008 13:32:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=verbal&amp;postid=11</comments>
<dc:creator>verbal</dc:creator>
<guid>http://verbal.blogfa.com/post-11.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اسمش در حافظه ی نسل من یادآور یک صدا بود...</title>
<link>http://verbal.blogfa.com/post-10.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;صدا بی توجه به صفیر گلوله ها و چرخش های پیاپی دوربین ، با همان جملات مستحکم و لحن مطمئنش حکایت فتح را روایت می کرد. روایتی که در تار و پود تصویر می آمیخت و صدایی که در خاطر ما می نشست.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;حکایت این روایت ادامه داشت تا آن روز که آن اتفاق افتاد . خبر کوتاه بود . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;سید مرتضی آوینی در حالی که همراه با گروه فیلمبرداری مجموعه ی روایت فتح در مناطق جنگی مشغول فیلمبرداری بود پایش روی مین رفت و...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اینگونه بود که صدای آشنا جایش را داد به تصویری از یک لبخند دلنشین ، لبخند مردی که چفیه دور گردنش پیچیده بود و به دوربین نگاه می کرد و دست تکان می داد. این همان تصویری بود که با دور کند بارها و بارها از تلویزیون پخش شد و من هیچوقت از تماشایش خسته نشدم . در صورت مردی که در قلب قاب جا گرفته بود آرامشی ماورایی بود. درست مثل این بود که از دل داستان های اساطیری به دنیای امروز ما قدم گذاشته ، نگاهی کرده و به ما خندیده آخرش هم خیلی زود از میان ما رفته چرا که وظیفه اش رفتن بود مثل تمام شهدا که وظیفه شان رفتن بود...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;این تصویری بود که از سید شهیدان اهل قلم تا سالها در ذهن من جا گرفته بود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;سال اول دانشگاه یکی از تشکل ها همایشی برگزار کرده بود با موضوع سینمای دفاع مقدس.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;یادم می آید یکی از سخنران های آن جلسه بی هیچ مقدمه ای شروع کرد به پرداختن به بحث شهدا:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&quot;بیخود از شهدا بت میسازند...اصلا اینجوری نبوده آقا...&quot;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;بعد اسم یکی از شهدا را آورد و گفت:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&quot;مثلا خود ایشون قبل از انقلاب یه تیپ دیگه بود و دوست دختر هم داشت!&quot;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;لحنش آنقدر تند و زننده بود که طاقت نیاوردم و جلسه را ترک کردم اما همان جلسه کار خودش را کرد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;تازه متوجه شدم که به غیر از چند تصویر نمادین و حرفهای تکراری همیشگی چیز زیادی از شهدا و نسلی که روزگاری انقلاب کردند و به فاصله ی یک سال به جنگ رفتند نمی دانم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;شروع کردم به خواندن درباره ی شهدا...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;مجموعه ای بود از خاطرات جنگ که بیشتر حکایت از خلق و خوی همیشه خوب و اعمال و افعال همواره نیک و حسنه داشت. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;به سراغ تلویزیون رفتم اما آن هم قابی ساخته بود همه ی شهدا را از همان قاب محدود می دید. حرف ها همه تکراری بود. انگار تمام آن چیزی که بنظر مسئولان باید شنیده می شد دیگر گفته شده بود و بعد از این تنها تکرار بود و تکرار و باز هم تکرار...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;هرچند آنچه نشان داده می شد تماما حقیقت بود اما تمام حقیقت نبود . گویی این انسانها هیچ ردپایی از خود روی زمین نگذاشته بودند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;ماجرای تلاش من برای دانستن اما با پیدا کردن چند وصیت نامه از شهدا شکل دیگری به خود گرفت. تعجب کردم که حقیقت اینقدر روشن است و امکان کتمانش به هیچ وجه وجود ندارد تازه فهمیدم این خود ماییم که در تمام این سالها چراغ ها را خاموش کرده ایم تا مبادا آنچه را دوست نداریم ببینیم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;در حالیکه شهدا خود نیز ادعای عصمت نداشتند و هرگز خود را فرا زمینی ندانسته بودند ، وصیت نامه ی شهدا خالی از مرگ بود و پُر از زندگی و دغدغه هایی انسانی ، هم طلب بقال محل در آن بود هم آرزوی رسیدن به لقاء الله...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اما شهدا برای رفتن نیامده بودند رسالت شهدا بهتر بودن و بهتر شدن بود برای بالا رفتن کیفیت ماندن خود و آنها که سرنوشتشان به سرنوشت این جنگ گرده خورده بود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;چگونه ماندن بود که مسئله بود اما کمتر کسی میخواست از مسیری که هر شهید تا رسیدن به این اعتقاد طی کرده بود صحبت کند و همین باعث می شد که آن تصویر نهایی آنقدر دور بنظر بیاید. هر شهید نشانه ای است که راه را نشان می دهد نه مجسمه ای از یک اسطوره ی فوق بشری که زمانی راهی را رفته است. راهی غیر قابل عبور برای ما زمینیان! &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;آنچه این ماه در هفته نامه سپیده دانایی خواندم قدمی بود در راستای بیان ناگفته ها و کم گفته های یکی از شهدا ، اینکه آوینی چگونه بود ، چگونه زندگی کرد و در نهایت چگونه رفت. هرچند حق مطلب را نمی توان به این سادگی ها ادا کرد اما باید شروعی تازه داشت برای نگاهی درست به شهدا و راهی که انتخاب کردند.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt; کمترین نتیجه ی مثبتی که از این نگاه تازه حاصل می شود روشن شدن کامل حقیقت شخصیتی این انسان ها همراه با احترام به جایگاهشان باشد تا دیگر عرصه ای برای عرض اندام آنان که از کاهی کوه میسازند فراهم نباشد و از طرف دیگر شهید و شهادت میراثی انحصاری و تنها در قبضه ی عده ای خاص نباشد. &lt;/FONT&gt; &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 02 May 2008 14:01:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=verbal&amp;postid=10</comments>
<dc:creator>verbal</dc:creator>
<guid>http://verbal.blogfa.com/post-10.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://verbal.blogfa.com/post-9.aspx</link>
<description>&lt;TABLE cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;100%&quot; border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;
&lt;DIV class=body&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;کسی از من نخواست خانه ام را توصیف کنم اما من وظیفه ی خودم میدانم که این کار را انجام دهم.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;برای توصیف خانه مان بهتر است از سر کوچه شروع کنم. سر کوچه ی ما یک مسجد و یک بقالی قرار دارد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;ما هیچوقت از آن بقالی خرید نمی کنیم هرچند سهمیه شیرش زیاد است ولی فروشنده اش یک زن است. از آن زنهایی که شبیه مردها هستند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;من همیشه وقتی از کنار مسجد رد می شوم چند لحظه ای مکث می کنم و به کاشی کاریهای سر درش نگاه می کنم. قبل تر ها می رفتم داخل ولی یک سالی می شود که فهمیدم تفکرات امام جماعتش خیلی با مال من فرق دارد و نمی توانیم با هم زیر یک سقف دعا کنیم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;قبل از اینکه ساخت و ساز ها شروع شود داخل کوچه ی ما مثل کوچه ی محله ی غربت بود اما حالا شبیه یک کارگاه ساختمانی شده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;در کوچه ی ما دو تا دیوانه زندگی می کنند یکی از دیوانه ها مهربان است و بچه ها را دوست دارد اما نه آنقدر که بهشان صدمه ای بزند . موجود بی آزاری است و به غیر از من با همه ی مردهای خانواده مان سلام علیک دارد. دعاهای زیادی را در روزهای خاصشان از حفظ میخواند ، میگویند قبل از انقلاب زندانی سیاسی بوده. یکبار در حیاط خانه اش چیزی را آتش زده بود که بوی خیلی بدی می داد . خاله ام خانه مان بود و ما همه روی پشت بام بودیم . بوی بد تا آنجا می آمد. خاله ام گفت خر داغ کردن؟ و ما آن روز همگی خندیدیم در حالیکه نمی دانستیم خاله ام یکسال بعد خانه ی مادربزرگم را ترک می کند و دیگر بر نمی گردد. خاله ام مجرد بود و استاد تکواندو و کونگ فو ، اخلاقش بیشتر شبیه مردها بود.اگر پسر بود با مرام می شد ولی دختر بود و بی شوهر شد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;دیوانه ی دیگری که در کوچه ی ما زندگی می کند سر کوچه مینشیند و آزار دارد. یکبار به بابایم چیزی گفت و بابایم با او دعوا کرد  ، چون آن موقع هنوز نمی دانستیم او دیوانه است. بابا آن وقت ها در خارج از خانه آدم مظلومی بود شاید برای همین دیوانه از تغییر لحن ناگهانی پدر با آن قیافه اش تعجب کرد و به لکنت افتاد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;همسایه کناری ما یک مرد بود که وانت آبی بزرگی داشت . آن مرد خانه اش را خراب کرد و با برادرانش یک آپارتمان ساخت. حالا همسایه ما چهار برادر هستند با چهار وانت آبی بزرگ و تعداد زیادی بچه.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;همسایه کناری ما هم یک پیرزن بود که حالا در طبقه ی اول ساختمان ما ساکن است چون خانه اش را پسرانش خراب کردند و دوباره ساختند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;همسایه یکی آن ورتری هم یک مرد است هرچند اسمش فریدون نیست اما سه پسر دارد و پسرهایش مهندس عمران هستند و خانه را خودشان ساختند با عرقگیر سفید و شلوار کردی.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt; مادرم روزی دو مرتبه میگفت:چه پسرایی داره این آقای اعجمی...برو ببین چه عملگی میکنند...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;ولی تا انجایی که من میدانم برای عملگی داشتن مدرک مهندسی چندان لازم نیست. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;همسایه طبقه دوم دوست پدرم است، پسرانش کوچکند اما انها هم  دوستان پدرم هستند.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;البته زنش با مادرم هیچ دوستی ندارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;همسایه طبقه سوم ما یکی از آن آدمهایی است که از آن لبخندها میزنند . ار آن لبخندها که میتوانند یک بوفالوی وحشی را زنده زنده پوست بکنند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;وقتی به من سلام می کند ،یکی از آن لبخندها میزند و لحظه ای در چشمانم خیره می شود احساس می کنم او در تمام گذشته ام و در تمام لحظات زندگیم بر روی شانه ام چمباتمه زده بوده .وقتی نگاهم می کند احساس می کنم تمام خطاهایم را دیده و در خاطرش ثبت کرده.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;اگر شانس آورده باشید و فردای نظافت ساختمان به خانه ی ما بیایید پله ها تمیز است. هر چند باغچه پر از علف های هرز است. علف هایی که برادرم به آنها آب می دهد تا نمیرند. برادرم هم میتوانست دیوانه باشد اگر سهمیه دیوانگی کوچه ی ما  اینقدر کم نبود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;از جلوی خلوت خانه ی پیره زن در واحد اول و در طبقه اول که بگذرید و بیایید بالا به یک گلدان سفالی میرسید که سر یک روباه کارتونی است.این گلدان خالی برای دوست پدرم است.پسرانش هم با پدرم دوستند.یکی کلاس پنجم است و یکی تازه گفته بابا...پدرسوخته ای است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;از کنار جاکفشی دوست پدرم هم که بگذرید میرسید به خانه ی مردی که لبخند می زند و زن دارد و یک پسر دارد و یک دختر دارد و همه شان لبخند میزنند و همه شان انگار همه چیز را می دانند و همه شان گویی روزگاری روی شانه ی راست من چمباتمه زده بوده اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;بالاتر بیایید ...به طبقه ی آخر.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;ما در طبقه ی چهارم هستیم.مهمان نداریم.سالی ده بار شاید.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;پدرم نمی تواند بار بیاورد.حتی یک کیلو.مادر و مادربزرگم وقتی میخواهند این همه پله را بالا بیایند عزا میگیرند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;مادربزرگم با ما زندگی نمی کند نه از عزای پله ها ، او دوست دارد به هیئت برود ولی دوست ندارد سربار باشد.مادبزرگم همه ی دارائیش را کم کم به پسرش واگذار کرد و حالا پسرش سعی می کند به هر شکلی از شرش خلاص شود.از شر دارایی ها نه...از شر مادربزرگ. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;دایی من یک شارلاتان متقلب است . اما خودش هم این را نمی داند و ندانستن چنین حقیقت بزرگی خیلی بد است. دایی زمین مامان را خورد . مامان از دایی بدش می آید. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;من دو دایی دارم و چهار خاله ...نه عمویی...نه عمه ای.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;خانواده ی پدری من سفیر یونیسف در ایران نبودند . چیزی هم درباره ی ایدز نمی دانستند.فقط بچه هایشان وقتی کوچک بودند میمردند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;روی در خانه ی ما نوشته : &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;او می آید...&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;روی در یک چشمی هم هست که بلا استفاده مانده چون مادرم صدای قدم ها را میشناسد.در خانه ی قبلی ما محل رفت و آمد بود.سرگرمی مادرم نگاه کردن از چشمی و گزارش دادن اوضاع به ما بود چون آن موقع قدمان نمی رسید.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;اما حالا خبری نیست مگر سالی یکبار کسی بخواهد برود بالا پشت بام تا کولر یا ماهواره اش را تعمیر کند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;ما ماهواره نداریم. طبیعتا دوست بابا هم ندارد چون اگر داشت دوست بابا نمی شد.پیره زن هم ندارد.در عوض آقای لبخند بلد دوتا دارد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;بالا پشت بام ما جای دیدنی است.بالا پشت بام ما جای دیدنی بود ، قبل از اینکه کوچه غربت بشود کارگاه ساختمانی و همه ی ساختمان ها دیدش را کور کنند.حالا تنها از طرف ساختمان مرد کفتر باز دید دارد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;باز جای شکرش باقی است که مرد کفتر باز هیز نیست.همه ی کفتر بازهایی که در زندگیم دیدم آدم های چشم پاکی بودند.کفتر باز ها را دوست دارم من را یاد خودم می اندازند...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;اگر زنگ خانه را بزنید صدای آهنگ سریال امام علی را می شنوید.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;اگر در را باز کنند پایتان را میگذارید روی فرش ماشینی که مادرم از تعاونی آموزش و پرورش گرفته.ما غیر از این فرش سه فرش اصلی دیگر هم داریم که دستی هستند و دوتایشان را مادرم بعد از اینکه معلم رسمی شد خرید و هنوز آنها را نشسته است.هیچوقت نفهمیدم چرا این نشستن با حالتی افتخار آمیز بیان می شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;روبرویتان را که نگاه کنید یک ساعت دیواری بزرگ پلاستیکی به دیوار است پاندولش تکان نمی خورد.اگر دیدید تکان میخورد بدانید صاحب خانه با شما رودربایستی داشته و قبل از ورود شما با دست تکانش داده و باید تا قبل از ایستادن پاندول ساعت خانه را ترک کنید تا خیلی مزاحم نباشید.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;بالای سرتان یک لامپ مهتابی کم مصرف قرار دارد که در طول هشت سال گذشته دائما شاهد تبادل شایعاتی مبنی بر جایگزینیش با یک لوستر بوده.دو لوستر در طرفین پذیرایی قرار دارند که برای آقای میری دوست بابا بودند ولی چون بعضی شاخه هایش برق نداشت ما از آنها خریدیم.به هر حال مطمئنا چشمان ما با نور کم سازگارتر از چشمهای آقای میری است و به همین خاطر بوده که پدر دست به این کار زده.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;یک میز شیشه ای و در عین حال چوبی و حتی فلزی اما شش نفره هم از وسط پذیرایی بیرون آمده و چهار صندلی دورش را احاطه کرده ، دو صندلی دیگر میز در سمت راست پذیرایی به دیوار تکیه داده اند و از میز فاصله دارندند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;کابینت ها از آن چوب هایی است که اسمش ام دی اف یا اسمی با همین آهنگ است.شیشه های بوفه کابینت دودی است و هیچ جلوه ای ندارد بعد از نصب بود که صاحبخانه متوجه خبط خود شد و کماکان در نمایش عمومی نا محسوس ظروف کریستال به مهمان هایش ناکام مانده و ناچارا به شکل خصوصی آنها را به بازدیدکنندگان نشان می دهد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;در سمت چپ ورودی یک درب دولنگه ی آینه ای برای جاکفشی و آویز لباس قرار گرفته است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;کفش های بی شخصیت تر در جاکفشی قرار می گیرند که در راهرو گذاشته شده و رویش هم یک صندوق صدقات است.بالای صندوق یک تابلوی گوبلن است که مادر وقت های بیکاری بافته و بعد از گذشت سالها اکنون بسختی میتواند قیافه شان را تحمل کند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;کنار کمد دیواری اتاق برادرم است. این اتاق شامل یک میز اداری بزرگ و یک کتابخانه است که به عنوان حقوق معوقه بعد از ورشکستگی شرکت فجر سپاهان به پدرم که زمانی در آن شاغل بود داده شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;توجه به این نکته ضروری بنظر می رسد که روکش کامپیوتر باید همواره بعد از خاموش شدن کشیده شده باشد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;روی در کمد دیواری اتاق خواب برادرم عکس رونالدو و ریوالدو است. از آن عکسهایی که فقط در شهرستانها میشود پیدا کرد و حتی خود رونالدو و ریوالدو هم از وجودشان بی خبر هستند.این اتاق پر از تارهای باریک و نشانه گذاری های رمزی هستند تا در صورت ورود غریبه صاحب اتاق حتی بعد از چند روز متوجه این حضور و محل ها سرکشی شده بشود. از مهم ترین چیزهای مخفی شده در این اتاق که توسط سیستم امنیتی ویژه ی برادرم حفظ و نگهداری میشود دفترچه خاطرات است.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;هرچند این دفتچره تنها شامل هشت نیم خط برای هر روز است و تنها مختص جزئیاتی از لیست وعده ها و بین وعده های صرف شده در طول یک شبانه روز است.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;رنگ دیوار های هر دو اتاق ترک خورده و روی دیوار های اتاق خواب برادرم ردی از بقایای ناچیز پشه های مرده است.گچ پشت بخاری دیواری نیز کاملا ریخته است به شکلی که به زودی میتوان کارگرهای ساختمان مجاور را از وسط همین دیوار بوسید.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;دوست بابا معتقد است طبقه چهارم در حین ساخت به فصل به سرما خورده و سریع ساخته شده. مادر تنها نفرین می کند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;درب کمد مصادره ای شرکت ورشکسته کنده شده و چوب لباسی اتاق بیشتر به محور خود اتکا دارد تا زائده های کنده شده ای که قرار بوده نقش قلابی برای لباس ها را ایفا کنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;پرده های اتاق های خواب همان پرده هایی هستند که زمانی در اتاق پذیرایی خانه ی قبلیمان بودند و پرده ی فعلی اتاق پذیرایی از همان پرده های مسخره است که آدم را یاد لباس رومی های بی شرف می اندازد که تخت جمشید را آتش زدند.در هر صورت ما تنها دو اتاق خواب داریم و من مجبورم در پذیرایی بخوابم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;با وجود تمام خرابی ها و بر خلاف مادر، پدر علاقه ای به اصلاحات ندارد واعتقاد دارد حتی سرمایه ی نداشته را هم باید در فعالیت های تازه ای به کار گرفت نه در ترمیم پروژه هایی که به سوددهی رسیدند.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;خانه ستون دارد اما پیدا نیست. دیوارهایش رنگ به خود نمی گیرند.اما آنقدر ها هم زهوارشان در نرفته. خانه اگر کلنگی هم باشد کلنگش نو است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;به هر حال عدم علاقه ی پدر به تعمیر همیشه هم بد نیست.چرا که &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;سقف ما نخواهد ریخت اما وقتی غروب ها نور می افتد رویش میتوان روی زمین دراز کشید و منظره ی باور نکردنی را از شکل های اعجاب انگیز ناشی از برخورد نور و خطوط جمع شده ی گچ مشاهد کرد.&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;ما اولین ساکنان این خانه بودیم و این حقیقت  لذتی دارد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;ما کولر خانه را گذاشتیم و تا قبل از آن گرما کلافه مان کرده بود. قبل از آن هم ما بودیم که آبگرمکن را گذاشتیم. و قبل از آن یک هفته آب سرد بود و لذت اولین آب گرم هنوز در زیر سلول های چرک اما نیمه زنده ام وجود دارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;برای همین است که اعتقاد دارم  اگر یک دقیقه سرت را زیر آب فرو کردند شاید بخاطر این بوده که بتوانی لذت نفس کشیدن را درک کنی!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;اما این حرف ها باعث نمی شود که مامان از ظرف شستن متنفر نباشد و شاید برای همین بود که بابا ماشین ظرفشویی خرید ، اما از آنجا که سعی کرد تمام محبتش را با این خرید نشان دهد. ظرفیت ماشینی که خریداری شد بسیار بیشتر از ظرفهای یک وعده و ماشین بلا استفاده و نو ماند.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;دل من اکنون برای آن ماشین لباسشویی میسوزد که بی دلیل به توالت رفت و یک گوشه کز کرد.آن هم تنها بخاطر قیافه اش.هیچوقت از کسی نشنیدم که بگوید: &quot;این ماشین لباسشویی چقدر خوب کار می کند&quot;...در حالیکه حقیقتا خوب کار می کرد و حتی بهتر از آن ماشین ظرفشویی بی مصرف که از دار دنیا تنها یک مارک دارد.آن هم مارکی که خودش هیچ تاثیری در بدست آوردنش نداشته.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;من بعد از کفتر باز میتوانم ادعا کنم یک ماشین لباس شویی خوب هستم اما در توالت.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;به هر حال توالتمان تنگ شده و هیچ چاره ای هم نیست. البته فوج فوج اقوام و نزدیکان و خویشان و اعضای خانواده رو به فرنگی آوردند . تهاجمی که در حمام ما نیز تعبیه شده و من رفته رفته احساس می کنم تنها باقیمانده از نسل آزاد کارانم...نسلی رو به انقراض...تنها امیدم این است که تا هستم هرگز صمیمیت این زیبا را از یاد نبرم...حتی اگر مستراحمان آنقدرها هم راحت نباشد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;این قسمت خانه که حالا میخواهم بروم سراغش خیلی دنج و راحت است شاید چون شکل ال است و یک دست مبل راحتی دارد که از وقتی یادم می آید لنگ های درازم را رویشان پهن می کردم و سرم را به دسته هایشان تکیه می دادم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;سرزمین من همان مبل سه نفره است که در بهترین شرایط ژئوپلتیک قرار دارد . از طرفی بهترین موقعیت نسبت به تلویزیون داراست و از طرف دیگر در مرکز صدا قرار دارد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;و اگر کوسن ها به درستی جاگیر شوند . سینما خانگی روشن باشد و دی وی دی خالی از صحنه ...تا پاسی از شب فاصله تا بهشت تنها به اندازه ی مرگ می شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;عید خوبی بود امسال ...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;بابا هرکدام از کج و کوله ها را که هوس دیدن یک دی وی دی می کرد در جای مناسب قرار می داد و به من می گفت بروم سرباز رایان را بیاورم ...یا هرچه صدایش جواب می داد...تاکیدش روی دالبی بود!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;این را خودم یادش داده بودم.مینشست روبروی مهمان کج و کول و زل می زد به قیافه اش تا کی از شنیدن صدای تیر اول که از ژشت سرش می آید جا میخورد و بالا میپرد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;بعد هم یک لبخند فاتحانه می زد و جملاتی در باب فیلم و دنیای سینما و بل اخص ژانر خانگی سینما بیان می کرد...و من میماندم و فیلمی که هرگز به پایان نمی رسید و فیلمی که باید روزی از این خانواده می ساختم.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;</description>
<pubDate>Tue, 29 Apr 2008 23:59:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=verbal&amp;postid=9</comments>
<dc:creator>verbal</dc:creator>
<guid>http://verbal.blogfa.com/post-9.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>  Tears Of The Dragon</title>
<link>http://verbal.blogfa.com/post-8.aspx</link>
<description>&lt;TABLE cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;100%&quot; border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;
&lt;TABLE cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;100%&quot; border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;
&lt;DIV class=body&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=style2&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#000000 size=4&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;اشکهاي اژدها&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;For too long now&lt;BR&gt;There were secrets in my mind&lt;BR&gt;For too long now&lt;BR&gt;There were things I should have said&lt;BR&gt;In the darkness&lt;BR&gt;I was stumbling for the door&lt;BR&gt;To find a reason&lt;BR&gt;To find the time,the place,the hour&lt;BR&gt;حالا مدتهاست که رازهایي در ذهنم جای گرفته اند&lt;BR&gt;حالا مدتهاست که حرفهایی در دلم مانده که بايد مي گفته ام&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;در تاريکي به دنبال راهی بودم&lt;BR&gt;تا دلیلی ، زمانی ، مکانی و ساعتی را بيابم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;Waiting for the winter sun&lt;BR&gt;And the cold light of day&lt;BR&gt;The misty ghost of childhood fears&lt;BR&gt;The pressure is building&lt;BR&gt;And I can&apos;t stay away&lt;BR&gt; چشم انتظار خورشيد زمستانی&lt;BR&gt;و نور سرد روز&lt;BR&gt;ارواح مبهم ترس های دوران کودکی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;تحت فشار روحی ام و توان ماندنم نیست&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;I throw myself into the sea&lt;BR&gt;Release the wave&lt;BR&gt;Let it wash over me&lt;BR&gt;To face the fear&lt;BR&gt;I once believed&lt;BR&gt;The tears for the dragon&lt;BR&gt;For you and for me&lt;BR&gt;خودم را به دريا ميسپارم&lt;BR&gt;امواج را رها کن&lt;BR&gt;بگذار مرا با خود ببرند&lt;BR&gt;تا با ترس روبرو شوم ،تنها یکبار&lt;BR&gt;گریه اژدها را برای تو و خودم باور کرده ام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;Where I was&lt;BR&gt;I had wings that couldn&apos;t fly&lt;BR&gt;Where I was&lt;BR&gt;I had tears I couldn&apos;t cry&lt;BR&gt;My emotions&lt;BR&gt;Frozen in an icy lake&lt;BR&gt;I couldn&apos;t feel them&lt;BR&gt;Until the ice began to break&lt;BR&gt;جايي بودم&lt;BR&gt;بالهايي داشتم و قادر به پرواز نبودم&lt;BR&gt;جايي بودم&lt;BR&gt; اشک هایی داشتم و توان گریستنم نبود&lt;BR&gt;احساساتم &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;در برکه اي يخ زده  ، منجمد شده بود&lt;BR&gt;نمي توانستم آنها را احساس کنم&lt;BR&gt;تا زماني که يخ شروع به شکستن کرد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;I have no power over this&lt;BR&gt;You know I&apos;m afraid&lt;BR&gt;The walls I built are crumblig&lt;BR&gt;The water is moving&lt;BR&gt;I&apos;m slipping away&lt;BR&gt; توان مقابله با آن را ندارم&lt;BR&gt;تو مي داني چقدر ترسيده ام&lt;BR&gt;ديوارهايي که ساخته ام در حال فرو ريختن اند&lt;BR&gt;آب روان است و من می لغزم&lt;BR&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;I throw myself into the sea&lt;BR&gt;Release the wave&lt;BR&gt;Let it wash over me&lt;BR&gt;To face the fear&lt;BR&gt;I once believed&lt;BR&gt;The tears for the dragon&lt;BR&gt;For you and for me&lt;BR&gt;خویش را به دریا میسپارم&lt;BR&gt;امواج را رها کن&lt;BR&gt;بگذار مرا با خود ببرند&lt;BR&gt;تا با ترس روبرو شوم  ، تنها یکبار&lt;BR&gt;گريه اژدها را برای تو و خودم باور کرده ام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;Slowly I awake&lt;BR&gt;Slowly I rise&lt;BR&gt;The walls I built are crumblig&lt;BR&gt;The water is moving&lt;BR&gt;I&apos;m slipping away&lt;BR&gt;به آرامی بيدار مي شوم&lt;BR&gt;برمیخزم  ، آرام ،آرام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;ديوارهايي که ساخته ام در حال فرو ریختنند&lt;BR&gt;آب روان است&lt;BR&gt;و من میلغزم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;I throw myself into the sea&lt;BR&gt;Release the wave&lt;BR&gt;Let it wash over me&lt;BR&gt;To face the fear&lt;BR&gt;I once believed&lt;BR&gt;The tears for the dragon&lt;BR&gt;For you and for me&lt;BR&gt;خویش را به دریا میسپارم&lt;BR&gt;امواج را رها کن&lt;BR&gt;بگذار مرا با خود ببرند&lt;BR&gt;تا با ترس روبرو شوم  ، تنها یکبار&lt;BR&gt;گريه اژدها را برای تو و خودم باور کرده ام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=1&gt;ترجمه بر اساس منابع مختلف و ناشی از حس شخصی من با دخل و تصرف فراوان و بر مبنای متد i go to school every day صورت گرفته است&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;SPAN class=style2&gt;&lt;FONT face=Verdana color=#ff0000&gt;شاعر و خواننده:Bruce Dickinson&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;SPAN class=style2&gt;&lt;FONT face=Verdana color=#ff0000&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;SPAN class=style2&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;این &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;